ترجمه پیشنهادی
:
« بدیهیست در
جائی که تملک شرائط کار به شکل تملک ابزار است، در جریان عملی
کار، ابزار صرفاً به عنوان
یکیاز
فوت و فنهای
کار
فردی به نظر میرسد، و هنر استفادهی بجا و به کارگیری آن به
عنوان قلق کار، چون مهارت ویژهای بروز میکند که او را به عنوان
مالک ابزارهایش تثبیت میکند »
با توجه به بحثی که
در مورد رابطهی در هم تنیدهی کارگر افزارمند با ابزارش شد،
ترجمه پیشنهادی، برداشت درست از متن است، به خصوص که در متن آلمانی
از کلمات کاملاً جداگانهای برای ابزارInstrument
) (
و
شیوه و روش
کار
(Mittel)
) و ((
Arbeits-mittel
استفاده شده است. که من «فوت و فن» و « قلق»
تعبیر کردهام.
در اینجا با آقای
پارسا خداحافظی میکنیم و راه خود را با مترجمین گروندریسه فارسی
پی میگیریم. اما به شیوهای جدید.
چون دیده بودم
جاهائی ایشان علیه مترجمین انگلیسی و فرانسوی به نفع خودشان موضع
گرفتهاند اول گفتم سری به بعضی از این موارد بزنم که دیگر حتما
ًنقاط قوت ترجمهی آنان باید باشد. اما در هر سه مورد این آقایان
ما را در مقابل این همکاران خارجیاشان شرمنده کردند. ببینیم:
ص٢٥و٢٦ گروندریسه
فارسی:
در پانوشت ص٢٦ شماره
٢٨ دوستان ما توضیح میدهند که: « ترجمه انگلیسی عبارات اخیر،
یعنی عباراتی که با " این روش از لحاظ تاریخی " شروع و به جملۀ "
بدیهیاست کهاین روش از نظر علمیروش درستی است " ختم میشود،
ترجمۀ آشفتهای است که در آن از دو روش [ روش پیشین و روش اخیر]
بحث میشود.ترجمه بر اساس روایت فرانسوی با توجه به متن آلمانی
صورت گرفت».
خوب ببینیم مشکل
چیست:
موضوع موردِ بحث روش
اقتصاد سیاسیست، که شرح آن را از صص٢٥ و ٢٦ ترجمهی فارسی
گروندریسه ذکر میکنیم:
« هنگام بررسیکشوری
معین.از نظر سیاسی- اقتصادی، نخست از جمعیت آن، از
توزیع این جمعیت به طبقات، یا در شهر، روستا، سواحل و جزائر، و از
شاخههای متفاوت تولید،.صادرات و واردات، تولید و مصرف سالیانه ،
قیمت کالاها و غیره آغاز میکنیم.
یک
چنین روشی که بنای کار را بر امور
واقعی و مشخص میگذارد ظاهراً درست به نظر میرسد. از همین رو
در اقتصاد هم باید از جمعیت که پایه و موضوع تمامی عمل اجتماعی
تولید است آغاز کرد. اما با تعمق بیشتر نادرستی این نظر آشکار
میشود. جمعیت اگر مثلاً طبقات متشکلۀ آن نادیده گرفته شوند
انتزاعی بیش نیست، همین طور طبقات هم
عبارتی میان تهی خواهد بود اگر با عناصریکهاین طبقات متکی به
آنها هستند آشنا نباشیم.کار مزدبگیری، سرمایه و غیره [ از جمله
این عناصرند].اینها هم به نوبۀ خود مسبوق به مبادله، تقسیم کار،
قیمتها، و غیرهاند.مثلاً
سرمایه بدون کارمزدی، بدون ارزش، پول، قیمت، و غیره هیچ
نیست.
با این حساب اگر بنا بود با مفهوم کلی
جمعیت شروع کنیم ناگزیر به دریافتی آشفته میرسیدیم.»
خواننده توجه داشته باشد کهاین روش غلط، روش اول است که از یک کل
مشخص و عینی چون جمعیت کار خود را آغاز میکند.« در حالی که
میتوان با تحلیلی گام به گام به مفاهیم بیش از پیش بسیطتر رسید.
یعنی از واقعیت ملموس و مشخص اندک اندک
به مجردات لطیف
و سرانجام به بسیطترین مفاهیم
و مقولات دست یافت. اینجا حرکتی معکوس لازم است.یعنی باید از
مفاهیم مجرد شروع کرد و بار دیگر به عناصر واقعی مشخص، مثلاً به
جمعیت رسید. با این روش به خلاف روش اول، به جای دریافتی آشفته
از یک امر کلی، به مجموعهای سرشار از تعیینات و روابط پیچیده
خواهیم رسید».
پس روش صحیح روشی
است که برعکس روش اول بنای کار را بر عناصر واقعی مشخص، مثلاً
جمعیت نگذارد و از واقعیت ملموس و مشخص
بیشتر و بیشتر
دور شود و به سمت تجریدات انتزاعیتر حرکت کرده تا بسیطترین
مفاهیم یا عمومیترین مشترکات را کشف کند. آنگاه باز به واقعیت
ملموس و مشخص مثل جمعیت بازگردد. در پرتو این بسیطترین مفاهیم است
که قانونمندیهای حاکم بر واقعیت
های ملموس خود را آشکار میسازند و در واقع رمزگشائی میشوند. این
روش صحیح روش دوم است
دوستان مترجم ما از اینجا راه خود را از متن انگلیسی و آلمانی و
حتی از راهی که خودشان تا حالا آمدهاند، جدا میکنند: آنها
بلافاصله در ادامه میگویند:« این روش از لحاظ تاریخی، روش
علم اقتصاد در آغاز این علم بود»، یعنی روش دوم؛ یعنی روش صحیح.
ولی متن انگلیسی و آلمانی میگویند: « روش اول از نظر
تاریخی روشیست که علم اقتصاد از آغاز پیدایش خود دنبال کرد»
یعنی روش غلط . دوستان ما“
The former path”
انگلیسی و”
Der erste Weg
“
آلمانی، یعنی «روش
اول» را با اجازهی خودشان به « این روش » ترجمه میکنند.دیدید؟
گرایش توضیحی این برادران مدام کار دست آنان میدهد. آنها
نمیدانند که مارکس اصولاً منتقد علم اقتصاد است، و این که اگر
روش آن از آغاز روش صحیح دوم بود مارکس اصولاً چرا باید در مورد
روش اشتباه اقتصاد سیاسی صحبت میکرد، و در نهایت پس روش غلط مال
چه کسانی بوده است؟ گوش کنید به ادامهی اشتباه:« اقتصاددانان
سدۀ ١٧ همواره با کل زنده، با جمعیت، ملت، دولت، دولتها و غیره
آغاز میکنند[ خواننده میداند که این روش اول است] و
همیشه هم به کشف معدودی [ یعنیکمی ]
از مناسبات عام، مجرد و تعیین کننده
نظیر تقسیم کار، پول، ارزش و غیره میرسند و همین کهاین
مقولات کم و بیش پرورده و منتزع
شد،.شروع میکنند به
ساختن دستگاههایاقتصادی که از مفاهیم بسیط نظیر کار، تقسیم
کار، نیاز، و ارزش مبادلهای شروع و به دولت،و مبادله بین ملتها
و بازار جهانی ختم میشود.[ خواننده محترم شوکه نشود] بدیهی است
این روش از نظر علمی روش درستی است.» کدام روش ؟ روش اول !
(عبارات میان قلاب و تأکید از من)
متن آلمانی و
انگلیسی در اینجا، یعنی پس از توضیح روش غلط اقتصادیون قرن ١٧
میگویند« آشکار است که روش دوم روش علمیاست»:
Das letztre ist
offenbar die wissenschaftlich richtige Methode
The latter is
obviously the scientifically correct method.
پس دوستان ما به رغم
آقایان مارکس و نیکلاس روش غلط را انتخاب میکنند؛ من متن
فرانسویرا در اختیار ندارم ولی مطمئنم که مسیو روژه دانژویل هم
مارکس را ترجمه کرده است نهآقایان مترجمین ایرانیرا. دوستان ما
دقیقاً بر عکس نتیجهگیری میکنند، حتی بر اساس صغرا کبراهای
دریافتی خود[که خیلی هم دقیق نیستند].و بی جهت بین مترجم انگلیسی
و فرانسوی نوسان میکنند. در دو پانوشت دیگری که باز هم رَندوم
انتخاب شدهاند خواهیم دید که در آن موارد « برعکس » این مورد از
دست مترجم فرانسوی به مترجم انگلیسی پناه میآورند .
ترجمهی پبشنهادی: (
من عباراتیرا که در ترجمهی فارسی گروندریسه نامفهوم و غلط ترجمه
شدهاند برای مقایسهی شما پر رنگ میکنم)
« وقتی کشور
معینیرا از نظر سیاسی – اقتصادی بررسی میکنیم، ازجمعیت آن، توزیع
این جمعیت میان طبقات، از شهر، حومه، دریا، شاخههای مختلف
تولید،صادرات و واردات ، تولید و مصرف سالانه، قیمت کالاها و غیره
آغاز میکنیم.
به نظر میرسد شروع
کردن با پدیده های واقعی و مشخص، با پیش شرط واقعی و از این رو در
علم اقتصاد با فیالمثل جمعیت که مبنا و موضوع فعالیت تولیدی کل
جامعهاست صحیح باشد. اما در بررسیدقیقتر نادرستی این تصور ثابت
میشود. جمعیت اگر مثلاً طبقات تشکیل دهندهی آن نادیده گرفته شوند
انتزاعی بیش نیست، همین طبقات هم عبارتی میان تهی خواهد بود اگر من
با عناصری چون کارمزدی، سرمایه و غیره که این طبقات متکی به آنها
هستند آشنا نباشم اینها هم به نوبهی خود شامل مبادله، تقسیم کار،
قیمتها، و غیرهاند.مثل
اً
سرمایه بدون کارمزدی، بدون ارزش، پول، قیمت، و غیره هیچ نیست.
پس اگر قرار بود با جمعیت شروع کنم پنداشتی مغشوش از کل
بود؛ و من آن گاه با شیوهی تفکیکِ پیوسته تحلیلاً بیشتر و بیشتر
به سمت تجریدات انتزاعیتر میرفتم تا سرانجام به بسیطترین
تعیینات نائل شوم. از آنجا سفر باید در جهت عکس ادامهیابد تا
سرانجام دوباره به جمعیت برسم، اما این بار نه به عنوان پنداشتی
مغشوش از کل، که چون مجموعهای غنیاز تعیینات و پیوندهای فراوان.
روش اول از لحاظ تاریخی، روش علم اقتصاد در آغاز این علم بود
مثلاً اقتصاددانان قرن هفدهم، همیشه با کل زنده، با جمعیت، ملت،
دولت دولتهای مختلف، و غیره شروع میکردند؛ اما همیشه با کشف
تعداد کمی رابطهی کلی ِقطعی و مجرد چون تقسیم
کار، پول، ارزش، و غیره. از راه تحلیل خاتمه میدادند. به مجرد این
که اجزاء منفرد تا اندازهای محکم و تئوریزه شد، سیستم های
اقتصادیای به وجود آمد که از اجزاء بسیطی چون کار، تقسیم
کار،نیاز، ارزش مبادله تا سطح دولت، مبادلهی میان ملتها و بازار
جهانی فرا روئیده بودند . روش دوم آشکارا روش علمیدرست است.»
در ص ٥١ پانوشت دیگری
به شرح زیر هست:
«مترجم فرانسوی جملۀ
اخیر را به نحو عجیبی نادرست فهمیده است. او «اولی» [یعنیاسکناسها
به عنوان حوالههای اقلام و فرآوردههای ملی] را به جای نیروی
کار در جملۀ آخری مارکس گرفته و «دومی»[یعنی تولید ملی
و نیروی کار مستقیما ًقابل استفادۀ ملت] را به جای تولید
ملی، و بدینسان به جای مقایسۀ ارزش سمبولیک پول به عنوان معادل
طلا و نقره با ارزش واقعی تولید ملی که مورد نظر مارکس است،
تولید ملی و نیروی کار را به نحو بی معنائی با هم مقایسه کرده و
جمله را به صورت زیر ترجمه کرده است:
« پس تولید ملی کاهش
مییابد و نیروی کار را هم نمیتوان جز در حدود معینی آنهم در
دورههای مشخص افزایش داد» بی آنکه از خود بپرسد ارتباط این جملۀ
بی معنا با جملۀ بعدی مارکس در مورد ماشین چاپ اسکناس و معجزات آن
چیست»
جملهای که به
قول این دوستان توسط مترجم فرانسوی فهمیده نشدهاست در متن انگلیسی
مورد قبولاشان پر رنگ شده است :
Now suppose that the Bank of
France did not rest on a metallic base, and that
other countries were willing to accept the French
currency or its capital in any form, not only in the specific
form of the precious metals. Would the bank not have been
equally forced to raise the terms of its discounting precisely
at the moment when its'public' clamoured most eagerly for its
services? The notes with which it discounts the bills of
exchange of this public are at present nothing more than drafts
on gold and silver. In our hypothetical case, they would be
drafts on the nation's stock of products and on its directly
employable labour force: the former is limited, the latter can
be increased only within very positive limits and in certain
amounts of time. The printing press, on the other hand, is
inexhaustible and works like a stroke of magic.”
که به شکل زیر ترجمه
کردهاند:
"در فرض ما این
اسکناسها تبدیل به حواله هایاقلام فرآورده های ملی و نیروی کار
مستقیماً قابل استفادۀ ملت میشوند. اولی [فرآورده ها]
محدود است و دومی را تنها در حد معینی از زمان و در محدودههای
معینی میتوان افزایش داد. بگذریم از اینکه ماشین چاپ هم بی وقفه
باید کار کند و انتظار معجزه از آن داشته باشیم." (تاکید از من
است.)
ترجمهی کامل
فارسی آن از نظر من به شرح زیر است:
«در حالت فرضی ما
این اسکناسها حوالههای ذخیرهی فرآوردهها و نیروی کار بالفعل
ملت خواهد بود. اولی (ذخیرهی فرآوردهها ) محدود است و دومی
(نیروی کار بالفعل) فقط در چارچوب مرزهای خیلی مطلق و در مهلت
لازم قابل افزایش است.از طرف دیگر، ماشین چاپ بی وقفه کار میکند و
در یک چشم به هم زدن مشکلات را حل میکند.»
از بعضی
تفاوتهای جزئیکه بگذریم ظاهراً این دو ترجمه مشابه
یکدیگر هستند. اما در مورد ترجمهی من هر دو مقوله به نام معلوم
شدهاند، در حالی که در ترجمهی دوستان مقوله دومی به نام خوانده
نمیشود، تا میرسیم به پانوشت ایشان که آنجا به صورت «تولید
ملی و نیروی کار مستقیماً قابل استفادۀ ملت
» نامگذاری
میشود؛ و با کمال تعجب در همانجا نیز ناگهان نام مقولهی اول را
که در متن « [ فرآورده ها] » بود با چرخشی گیجکننده (گیجکننده
برای ما) به «اسکناسها
به عنوان حواله های اقلام و فرآوردههای ملی»
تبدیل میکنند.
خوب ما این تردستی را نادیده میگیریم و با احساس خوش یک کاشف به
پیش میرویم- ادامه پانوشت نشان میدهد کهاین تعبیر است که با
منظور آنها منطبق است.حالا دوباره عبارت ترجمه شدهی این آقایان
را با نامهای جدید بازنویسی میکنیم:
« در فرض ما این
اسکناسها تبدیل به حواله هایاقلام فرآورده های ملی و نیروی کار
مستقیماً قابل استفادۀ ملت میشوند. اولی [
اسکناسهابه عنوان
حواله هایاقلام وفرآورده های ملی]
محدود است و دومی
[تولید ملی و
نیروی کار مستقیما ًقابل استفادۀ ملت]
را تنها در حد معینیاز زمان و در محدوده های معینی میتوان افزایش
داد.»
ایراد این دوستان
به مترجم فرانسوی این است که وی مقولهی دوم آنها را تجزیه کرده
و « تولید ملی» و « نیروی کار» را به عنوان دو مقولهی مورد نظر
مقایسه کرده است.اگر «تولید ملی » را
کهاصلاً در
متن ترجمه شده آنها وجود ندارد با نام درستش یعنی«
ذخیرهی فرآوردهها » یکی بگیریم، همین ایراد به من هم وارد
میشود. اما ایراد ما بهاقایان:
اولاً متن
مقایسهای میان دو مقوله انجام نمیدهد؛ تنها توضیح میدهد که
ذخیره فرآوردهها و نیروی کار بالفعل پشتوانههای حوالههای
بانکی در حالت مفروض هستند؛ که مقدار ذخیره فرآوردهها محدود است
[که مارکس شمهای از این محدودیت را در نامساعد بودن محصول غله و
ابریشم در ادامهی متن نشان میدهد] و افزایش نیروی بالفعل کار نیز
به نرخ رشد جمعیت و زمان لازم برای رشد و پرورش کارگر که مرزهای
طبیعی ِقاطعی هستند محدود میشود. مترجم فرانسه هم اگر فرض کنیم
از لحاظ بازگو کردن عبارتش به فارسی کمی مورد کم لطفی قرار
گرفتهاست نیز همین را میگوید. اما دوستان ما با حالتی
پیروزمندانه میگویند اگر راست میگوئید پس قضیهی آن ماشین چاپ
اسکناس چیست که در ادامه آمده است؟ قضیه این است که اولاً شما
جمله مربوط به ماشین چاپ را در جهت نیت خود مخدوش کردهاید؛ مترجم
انگلیسی میگوید:
“ The printing
press, on the other hand, is inexhaustible and works like a
stroke of magic.”
شما میگوئید «
بگذریم از اینکه ماشین چاپ هم بی وقفه باید کار کند و انتظار معجزه
از آن داشته باشیم.»
او ماشین چاپ را
وسیلهای برای حل تضاد میان حوالهها و پشتوانه های آنها و شما
جزئی از تضاد میگیرید. ضمناً
دوستان این که
رسمش نمیشود؛ اول تکلیف جملهی اصلیرا روشن کنید بعد به پردازید
به شاهد آوردن. شما متن انگلیسیرا قبول دارید:
"The
notes with which it discounts the bills of exchange of this
public are at present nothing more than drafts on gold and
silver. In our hypothetical case, they[ the notes] would
be drafts on the nation's stock of products and on its directly
employable labour force: the former is limited; the
latter can be increased only within very positive limits and
in certain amounts of time(عبارت
در قلاب از من )"
که با متن آلمانی
کاملاً برابر است:
“Die Noten,worin sie
die Wechsel dieses Publikums diskontiert, sind jetzt nichts als
Anweisungen auf Gold und Silber.Siewären in unsrer Unterstellung
Anweisungen auf den Produktenvorrat der Nation und ihre
unmittelbar verwendbare Arbeits-krafts:der erste beschränkt ,
die zweite nur innerhalb sehr positiver Grenzen und in
bestimmten Zeitperioden vermehrbar.Andrerseits die
Papiermaschine unerschöpflich und wie durch Zauberschlag
wirkend.”"
این جمله را به هر
کسی
که کمی
با زبان
انگلیسی
آشنا
باشد نشان بدهید به شما خواهد گفت که
former
به they
رجوع نمیدهد، بلکه به
nation’s stock of
products رجوع
میدهد.به فرض محال که شما درست بگوئید وبه
they
رجوع دهد، در آن صورت آیا به نظر شما اسکناسها یا حوالهها
محدودند؟
مگر همان ماشین چاپی که به رخ مترجم فرانسوی میکشید کارش رفع این
محدودیت نیست؟
مارکس واضح
میگوید که میان تقاضای مشتاقانه برایاسکناس و حوالههای در گردش
بانکی از یک سو ، و پشتوانهی متشکل از ذخیره محصول و نیروی کار
بالفعل ملت یا کشور شکافی ایجاد میشود که ماشین چاپ با چاپ
حوالههای بیشتر در یک چشم به هم زدن آن را پر میکند[ خواننده
توجه بفرماید که این شکاف در١٨ اکتبر ١٨٥٥ در حالتیکه مبنای بانک
فرانسه فلزات گرانبها است، از راه بالا بردن نرخ تنزیل و کاهش
زمان باز پرداخت اسناد اعتباری پر شد- صص ٤٨ و ٤٩ گردوندریسه فارسی
] .اما شما مطابق معمول از فضیلت کم بنیهی خود به جای فضیلت
نویسنده استفاده کرده و آسمان و ریسمان را به هم میبافید. کارل
مارکس بلافاصله در ادامه نشان میدهد که بر خلاف میل دوستان ما
افزایش اسکناسها و حوالههای بانکی نامحدود است، و به دلیل
همین نامحدود بودن روز به روز از ارزش واقعی آنان کاسته شده و
مقدار کمتری از محصول و نیروی کار را نمایندگی میکنند. او
میگوید:[ از ترجمه خود این دوستان]:
« در همان حال که
نا مساعد بودن محصول غله و ابریشم در حد زیادی ثروت مستقیماً قابل
مبادلۀ ملت [ ذخیره فرآوردهها و نیروی کار بالفعل ] را کاهش
میدهد، راهاهن و بنگاههای معدنی با سرمایهگذاری در خارج همان
ثروت قابل مبادله را به گونهای منجمد میسازند که هیچ معادلهی
مستقیمی ایجاد نمیکند، یعنی که این بخش از ثروت ملی را
میبلعند بی آنکه چیزی جایگزین آن کنند.بدینسان ثروت مستقیما ً
قابل مبادلهی ملت (ثروتی که بتواند به گردش در آید و در خارج
پذیرفته شود) به طور مطلق کاهش می یابد! در حالی که حوالههای
بانکی افزایشی نامحدود پیدا میکنند[ قابل توجه طرفداران
محدودیت حوالهها]، و نتیجهی مستقیم آن افزایش قیمت فرآوردهها،
مواد خام و کار است. سوی دیگر قضیه، کاهش قیمت حوالههای بانکی
است. بانک برای افزایش ثروت ملی معجزه نمیکند، فقط میتواند به
کمک عملیات خیلی پیش پا افتاده ارزش پول [ حوالهها] خود را کاهش
دهد.با این کاهش ارزش پول یک فلج ناگهانی در تولید پیدا میشود.»
(عبارتهای در قلاب از من است).
اولاً این ترجمه
پر از اشکال است؛ اما به وضوح میبینید که«حوالهها»
که در ترجمه پرهام و تدین از عبارت مورد اختلاف «محدود» قلمداد
میشوند، کاملاً نامحدوداند. و به تبع همین نامحدودیت ترجمهی
ایشان از عبارت مورد اختلاف بالا مطابق معمول عبارتهای دیگر غلط
است.
پانوشت بعدی در ص٥١٤
به این صورت است:
« روژه دانژویل جملۀ
داخل پرانتز را کاملاً برعکس منظور مارکس ترجمه کرده و نوشته
است:«به استثنای اجارهداری چرا که اجارهدار، فروشندۀ محصولات
کشاورزیاست».منظور مارکس این است که سرمایه از مالکیت زمین، حتی
آن شکل از مالکیت زمین یعنیاجارهداری که کارش فروش محصولات
کشاورزی و به دست آوردن ارزش پولی آنهاست، پدید نمیاید.»
(تأکید از من)
اولا ًپدید
میاید؛ شما میتوانید جلد اول سرمایه را بخوانید،آنجا چگونگی
به وجود آمدن سرمایه در اجارهداری زمین به شما نشان داده میشود.
فصل انباشت بدوی قسمت چهارم «چگونگی پیدایش فارمداران
سرمایهدار». این از این. اما ترجمه روژه دانژویل که برعکس مارکس
گفته است؛ ببینیم نیکلاس چه میگوید:
"The
formation of capital thus does not emerge from landed property
(here at most from the tenant [Pächter] in so far as he is a
dealer in agricultural products),"
او میگوید: از
اینرو ساختار سرمایه از مالکیت بر زمین پدید نمیاید( اینجا
حداکثر از اجاره دار زمین، تا آن حد که فروشندهی محصولات
کشاورزیست پدید میاید).مترجمین هم ترکیب
at
mostرا
نمیشناختند،
the
most,
at the
maximum. (Also,
at most.)]
At(
فرهنگ وبستر)] و هم مفهوم را .حالا شاید نیکلاس هم بر
عکس
مارکس گفته باشد؛ ببینیم خود مارکس بر
عکس
نگفته نباشد:
Die
Kapitalbildung geht daher nicht aus vom Grundeigentum(hier
höchstens vom Pächter soweit er Handelsmann mit
Agrikulturprodukten ist.);
لغت
höchstens
آلمانیدقیقا ًمعادل
at
most
انگلیسیست
و
soweit
آلمانی
in so
far as معادل
انگلیسی.و دو جمله دقیقاً معادل یکدیگر و حتما ًمعادل جملهی
فرانسوی که به خیال دوستان مترجم ما بر
عکس
مارکس بوده است؛ در حالی که ای دل غافل خود این دوستان باز هم
کمافیالسابق برعکس بودهاند.
ترجمهی فارسی
گروندریسه از لحاظ نا معتبر بودن در نوع خود بی نظیر است و هر
کجای آن که دست بگذارید فرو میریزد.
باقر پرهام پس از این «شاهکار» خود به دلیل واهی ترجمهی «مستقل»،
سه کتاب قبلاً ترجمه شده از مارکس را بهاصطلاح ترجمه
میکند، و در مقدمهی یکیاز آنها [ جنگ داخلی در فرانسه] با طرح
سؤالهائی سردستی سعی در تخطئهی کسی میکند که با « ترجمه»ی
آثار او میخواسته است چیزی به نام خود بیافزاید. او شاید نداند
که با طرح این نوع سؤالهای ِپیشپاافتاده تنها موفق شده است نشان
دهد که تا آن هنگام نیز هنوز موفق به درک مفاهیمی نشده بوده است
که در همان جا به نظر او « ناکجااندیشی محض و نمونهای از خواب و
خیال »اند.انسان نمیداند به شخصیکه در اوج ناتوانی چنین اصرار
دارد تا این «خوابها و خیالها» را ترجمه کند چه بگوید؟ حکایت
غریبیست.
مشتی بود نمونهی
خروار. در پایان امیدوارم توانسته باشم تصویری از پدیدهی
آماتوریسم در ترجمه را نشان دهم .این پدیده هم آنجا کهاشخاص بی
صلاحیت نمایندگیاش میکنند مخرب است، و هم آنجا که از سوی
اشخاص صلاحیتداری نمایندگی میشود که ضمن کوشش بیدریغ بهاهمیت
کاری که بدان پرداختهاند به طور کامل پی نبرده و
خود یک تنه به
میدانی وارد شدهاند که نیروئی بیش از این میطلبد. چگونگی برخورد
به ترجمهی آثار مارکس از سوی دیگر
میتواند شاخص
نوع نگرش ما بهاندیشه به طورکلی باشد. در بهاصطلاح «بعدالتحریر»
مقدمهی باقر پرهام بر گروندریسه ، او خبر میدهد که « ترجمهی
فرانسوی جدیدیاز گروندریسه ...بدست ما رسید.این ترجمه را بیست و
پنج تن از متخصصان اروپائی، به سرپرستی ژان پی یرلوفور، انجام
دادهاند.» می بینید؛ این که به جریانهای بزرگ اندیشه چگونه
حساسیت نشان داده شود خود استانداردیست که سطح فکر هر جامعهای
را به طور کلی نشان میدهد.
سپاس و قدردانی:
از زحمات خانم لادن
ترکمانی برایکمک به تطبیق عبارات آلمانی سپاسگذارم.