اما حکایت عبارت
توضیحی «[حتیدیده
میشود که]». مترجمین ایرانی گروندریسه«
بهترین
حالت»، یاmost
favorable case
وbest
case و
besten Fall
را
که بر
اساس متن
اصلی و
سایر
ترجمهها
مالکیت فرد
بر زمین
زراعی متکی بر کار فردی خود اوست و از همان آغاز او را دارای یک
مالکیت کامل که شامل مواد خام (بذر، خاک و..)، ابزار اولیه کار(چوب
، سنگ و...) و وسائل گذران معیشت خود (میوهها و محصولات خودرو)
میکند، یک حالت استثنائی
میدانند. این توضیح ناب ما را در بهت فرو میبرد کهاین بهترین یا
مناسبترین حالت مگر همان حالتی نیست که مارکس در همین عبارت قبل
توضیح میداد کهاجرای قاعده عام سرمایه قبل از هر چیز منوط به نفی
آن است ؟
یا به قول
گروندریسهی فارسی:«مستلزم
الغاء وضعیتی است که در آن فرد زحمتکش با خاک و کشتگاه، با زمین،
رابطهای شخصی دارد، یعنی به
عنوان صاحب زمین و خاک در آن کار و تولید میکند.» به جملهی
گروندریسهی فارسی یک بار دیگر نگاه کنید؛ آیا کوششهای من در
آوردیدر مورد مقولهی من در آوردی «تصرف» میتواند به آن ها کمکی
بکند؟ شاید اگر مارکس در همین سطر قبل از «تصاحب» سخن نگفته بود
امیدی برای آنها وجود داشت. صد هزار حالت مالکیتی وجود ندارد؛
این حالت نه به عنوان یک استثنا که به عنوان یک حالت عمومی از
آغاز مطرح میشود و تا پایان پاراگراف از بعضی جنبهها تفسیر
میشود و در نهایت به عنوان حالت تاریخیشماره ١ نامیده میشود، که
توسط روابط سرمایهداری نفی میشود.این حالت از این جهت « بهترین
حالت» است که نسبت به سایر اشکال مالکیت کار زنده، یعنی مالکیت
جداگانه فقط بر ابزار یعنی حالت تاریخیشماره ٢ و مالکیت بر
مایحتاج معیشت (حالت ٣) کاملتر ، و برای فرد کارکن مناسبتر است.
چون مالکیت بر زمین همهی انواع مالکیتهای مبتنی بر کار فردیرا
نیز،با اجازهی آقای پارسا، به طور بالقوه در بر دارد.
داستان دردناک
خلع ید اجباری همین نوع مالکیت در خلال قرون ١٥ و ١٦
میلادی در اروپاست که مارکس در جلد یک سرمایه، فصل «انباشت بدوی»
به صورت مشروح بازگو میکند. وی در همانجا در توضیح گرایش تاریخی
انباشت بدوی می نویسد:
« پس انباشت بدوی
سرمایه یعنی پیدایش تاریخی آن، به چه میانجامد؟ تا آنجا کهاین
انباشت از تبدیل مستقیم بردگان و سرفها به کارگران مزدور ناشی
نمیشود و لذا صرفا ًتغییر شکل نیست، انباشت بدوی سرمایه جزخلع ید
تولیدکنندگان مستقیم یعنی انحلال مالکیت خصوصیی مبتنی بر کار
شخصی [ دهقان کارکن مالک زمین و پیشه ور مالک دست افزار]،معنای
دیگری ندارد.».(عبارت در قلاب از من است).
خوب است مترجمین
ایرانی گروندریسه مجدداً نگاهی بهاین فصل که به عقیدهی بعضی
متفکرین اگر به جای فصل آغازین «سرمایه» قرار داشت بهتر
بود،بیاندازند- البته به نظر من این عقیدهی آسانگرا فراموش
میکند که کل روش تئوریک - تاریخی مارکس در «سرمایه» شروع از
مقولههای مجردی چون ارزش را توجیه میکند. روش تئوریک – تاریخی
همان روش تاریخی نیست. به همین دلیل هم مارکس خواننده را به
شکیبائی و استفاده از قوهی تجرید برای فصل آغازین « سرمایه»
دعوت میکند.
در همین پاراگراف
ترجمهی نیکلاس با کوهن یک تفاوت خیلی مهم دارد که من زیر آنها را
خط کشیدهام؛ به تبع آنها این تفاوت درترجمهی دو مترجم ایرانی
نیز منعکس شدهاست؛ توجه کنید:
نیکلاس:
“This historic
situation is thus first of all negated as a full property
relation, in the worker’s relation to the conditions of
labour as capital. This is historic state No. I, which is
negated in this relation or presupposed as historically
dissolved
کوهن:
“It is
this historic situation which is in the first instance negated
by the more complete property-relationship involved in
the relation of the worker to the conditions of labor as
capital. This is historic situation No. I, which is negated in
the new relationship,
or assumed to have been dissolved by history.”
فعلاً کاری به کیفیت ترجمههای فارسی ندارم اما هر دو مترجم
ایرانی به تبع متن
انگلیسی خود عمل کردهاند و به هرحال یکیاز آنها در این خطا سهیم
است.
ترجمهی پرهام - تدین میگوید:
«
پس همین وضعیت تاریخی است که قبل از هر چیز، به عنوان یک
رابطهی کامل مالکیت، در مناسبات کارگر با شرائط کاریاش در
[نظام] سرمایه نفی میشود.این وضعیت تاریخیکه در مناسبات
سرمایهداری نفی میشود یا به عنوان وضعیتی تاریخا ًمنتفی ملغی
تلقی میگردد، وضعیت شماره (١) است»
ترجمه پارسا میگوید:« چنین موقعیت تاریخی است که در وهلهی اول
به وسیلهی مناسبت مالکیت کاملتر، که در مناسبت کارگر با
شرائط کار به عنوان سرمایه وجود دارد، نفی میشود یا فرض میشود که
بوسیلهی تاریخ منحل شدهاست .»
مساله بر سر عبارت زیر ازمتن آلمانیست:
“Dieser historische Zustand also d’abord negiert als das vollere
Eigentumsverhalten in dem Verhältnis des Arbeiters zu den
Arbeitsbedingungen als Kapital.Dies ist historischer Zustand
No.I der in diesem Verhältnis negiert oder als historisch
aüfgelost vorausgesetzt ist
خوب
انکار نمیکنم که امکان اشتباه وجود دارد؛ چرا که در یک نگاه کلی
مارکس میتوانست هر دوی این عبارتها را گفته باشد. مالکیت کامل
خرده مالکی (که از لحاظ تملک فرد بر زمین ، ابزار کار،مواد خام و
مایحتاج زندگی نسبت به دیگر اشکال مالکیتی که بدنبال نوشته میآید
و هر یک فقط جزئی از این تملک را شامل میشود کامل است) توسط
روابط سرمایهداری نفیشود؛ یا نوع مالکیت پیشرفتهتر سرمایهداری
مالکیت قدیمیتر را نفیکند. به نظر من ترجمهی کوهن صحیح است
.چون با شیوهی بیان دیالکتیکی مارکس منطبق است، یعنی نفی کننده،
کاملتر است. در پرس و جو از یک استاد آلمانی زبان و فلسفه، وی
عبارت کوهن را با متن آلمانی یکی دانست.
در ترجمهی پارسا
عبارت زیر حذف شدهاست:
“This is historic
situation No.I, which is negated in the new relationship...”
خوانندهی پارسا
وقتی که مارکس در ادامه مطالب خود به وضعیت شماره ١ اشاره میکند
هاج و واج میماند که او از کدام وضعیت سخن میگوید.
ادامه میدهیم :
تـدین - پرهام
«ولی ضمنا ًیک شکل
دیگر هم داریم، شکلی که در آن مالکیت بر ابزار به فرد زحمتکش تعلق
دارد، یعنی وی ابزار را از آن خود میداند و به عنوان مالک ابزار
کار میکند(که این خود مستلزم آن است کهابزار به حساب کار
فردی وی گذاشته شوند، یعنی مستلزم توسعۀ نیرویکار در یک
حد خاص و محدود است)؛ خلاصه مقولۀ زحمتکش مالک یا مالک زحمتکش را
هم کنار یا خارج از مقولۀ مالکیت ارضی داریم که نوعی کار
پیشهمانند یا توسعۀ نوع شهری کار است که مثل مورد اول زائده و
تابع مالکیت ارضی نیست...»
نیکلاس:
“ Secondly, however,
where there is ownership of the instrument
on the part of the worker, i.e. the worker relates to the
instrument as his own, where the worker works as owner of the
instrument (which at the same time, presupposes the subsumption
of the instrument under his individual work, i.e. a particular,
limited developmental stage of the productive force of labour),
where this form of the worker as owner or of the working owner
is already posited as an independent form beside and apart from
landed property -- the artisan-like and urban development of
labour -- not, as in the first case, as accidental to landed
property and subsumed under it –
کوهن:
A second historical
step is implied in
property in the instrument — i.e., in the relation
of the laborer to the instruments as to his own, in which he
labors as the owner of the instrument (which assumes that the
instrument is subsumed in his individual labor, i.e., which
assumes a special and limited phase of development of the
productive force of labor). We are considering a situation in
which the laborer not only owns the instrument, but in which
this form of the laborer
as proprietor or of the
laboring proprietor
is already distinct and separate from
landed property,
and not, as in the first case, an accident of landed property
and subsumed under it: in other words, the artisan and urban
development of labor
پارسا:
«مالکیت بر
ابزار
متضمن یک
گام تاریخی دوم است یعنی در
مناسبت
کارگر
با
ابزار
به عنوان
مال خودش، که در
آن[مناسبت]
او
به عنوان
دارنده ابزار
کار
میکند
(که متصور
این است
کهابزار تابع
کار اوست، یعنی متصورِ یک مرحلهی خاص و محدود تکامل نیروهای کار
مولد است ).ما موقعیتیرا در نظر میگیریم که در آن کارگر نه تنها
دارندهی ابزار است بل که در این موقعیت این شکل کارگر به عنوان
مالک یا مالک کارکن مشخص و از مالکیت زمین مجزا شدهاست، و مثل
مورد اول یک عَرَض مالکیت زمین و تابع آن نیست:به عبارت دیگر
صنعتکار و تکامل شهری کار.»
این به خدا دیگر
فارسی میانه است که پارسا به کار برده است.
خوب مترجمین
گروندریسه هم که گویا قصه میگویند:«ولی ضمناً یک شکل دیگر هم
داریم»...و «خلاصه مقولۀ زحمتکش مالک و…را هم...داریم...».ایشان
در عین حال اینجا اصلاً لازم نمیبینند که در مورد بسیار مهم
رابطهی کارگر با ابزارش در این حالت خاص که در پرانتز آمده است
«توضیح» بدهند؛ در حالیکه عبارت میان پرانتز که به وسیلهی آنها
و همچنین پارسا ترجمه شده است کاملاً نامفهوم است و حکایت از این
دارد که مترجمین اصلاً این رابطه را نمیشناختهاند.گوش میکنیم به
ت - پ :
«(که این خود
مستلزم آن است که ابزار به حساب کار فردی وی گذاشته شوند،یعنی
مستلزم توسعۀ نیروی کار در یک حد خاص و محدود است)». خوب چه
کسی باید این مهم را انجام بدهد و ابزار را به حساب کار وی بگذارد؟
به نظرتان با این کلمات بی معنی چیزیروشن شده است؟ مترجم وقتی
چیزیرا نمیداند باید در بارهاش بخواند و تحقیق کند.کلماتی که
اینجا در کنار هم قرار گرفتهاند صرفا ًچند کلمهی مجزا نیستند
که به این صورت نامسئولانه با چند کلمهی فارسی تبادل شوند؛
مخصوصا ً در مورد کسانی که این قدر حساس بودهاند که یادشان
نرود « ابزار» یک کلمهی جمع است
*.
یا به صورتی که
پارسا عمل کرده است:
«(که متصور این
است کهابزار تابع کار اوست، یعنی متصورِ یک مرحلهی خاص و محدود
تکامل نیروهای کار مولد است)» آیا هر ابزاری تابع نیست؟ تکامل
نیروهای کار مولد یعنی چه؟ کوهن که میگوید تکامل نیروی مولد کار؛
شما چرا میگوئید نیروهایکارِمولد؟ آیا از نظر شما این دو عبارت
فرقی نمیکنند؟چرا نیکلاس وکوهن هردونوشتهاند:
"
the productive force of labour"
برابر با
Produktivkraft der Arbeit
متن آلمانی.
آقایان دیگر هم که
در ادامه عبارت توی پرانتز اصلا ًهزار و یکشب میبافند:
«توسعۀ نیرویکار
در یک حد خاص و محدود»؟!.پس قدرت توضیحی این فرافرزانگان کجا
رفته است
که مدام مارکس را توضیح میدادند؟
حقیقت این
است کهاین حالت تاریخی مالکیت مرحلهی خاصی از رابطهی کارگر یا
کار زنده با شرایط کارش است که خود مبنای فنی کار پیشهوری در
نظام صنفی قرون وسطا و حتی مرحلهی اولیه مانوفاکتور بوده است.
این رابطه
برای کسانی که بخواهند توسعهی تکنولوژیرا به لحاظ تاریخی
بررسی کنند یک نقطه عطف بسیار جالب و مهم است. در این مرحله مهارت
و تفکر تولیدی کارگر به ک نقطه اوج معینی میرسد.
این
پیشرفت در نیروی خلاقهی انسان، روند انجام کار را به فراشدی
ماهرانه و هنرمندانه ارتقا میدهد و ابزار کار در این
حالت تنها
در جهت تکمیل مهارت دستِافزارمند و در واقع چون تکامل ِدست او،
و در جریان
کار جزء لاینفک پیکرهی او محسوب میشود.
(چند صفحه بعد
مارکس این توضیح را دادهاست:
“In short, the
instrument of labor is still so intimately merged with living
labor, appearing as the domain of living labor, that
is does not truly circulate”
(کوهن)
کوهن از امتزاج
خیلی عمیق
"In
short, the instrument itself is still so intertwined with
living labour, whose domain it appears, that it does not
truly circulate"
(نیکلاس)
و نیکلاس حتیاز
در هم بافته شدن ابزار و کار زنده میگویند.
ولی مترجمان گرامی
ما کاری به این کارها ندارند؛ و همه چیز در همان جملهی
جداگانهای که جلوی رویاشان است خلاصه میشود؛ وگرنه از همین
کتاب هم میتوانستند مطلب را یاد بگیرند. امتزاج عمیق ابزار با
کارِ زنده (کوهن ) و بافته شدن آنها به یکدیگر (نیکلاس ) در این
جمله اوج یگانگی ابزار با افزارمند نظام صنفیرا نشان میدهد و
از همین روست کهابزار جزو حیطهی استیلای کار او محسوب
میشود، تازه همین جمله هم به موقع خودش توسط مترجمان ایرانی
گروندریسه برعکس ترجمه شده است :
« خلاصه ابزار
کار با کار زنده، یعنی قلمرو فعالیت خود [ عجب !قلمرو فعالیت
ابزار؟!] چنان آمیخته است که امکان گردش حقیقی آن وجود ندارد»
ص٥١٤ چاپ اول١٣٦٣. خواننده توجه دارد که منظور نویسنده اصلی برعکس
این مترجمین است.یعنی قلمرو فعالیت کار زنده نهابزار )
اما این رابطهی
تولیدی که به سبب راندمان کم و مبنای محدود فنیاش ازنقطه نظر
اتکاء محض به مهارت کارگر، خود مانعی در راه تکامل نیروهای مولده
است، در یک فراشد تاریخی طولانی در مقابل سیستم همکاری پیشرفتهی
مانوفاکتوری و سپس ماشینیسم و صنعت بزرگ در هم میشکند، و مهارت
افزارمند نظام صنفی به ماشین منتقل میشود، که در ابتدا همان
ابزارهای وی را با سرعت و کمیت بسیار بالاتر به کار میاندازد و
بعد آنها را کم کم در ابعادی غولآسا تکامل میدهد. در این اثنا
قوای ذهنی کارگر رفته رفته تحلیل میرود و خود چون جزئی از ماشین
و شرائط کار قلمداد میشود، و کل نیروی ذهنی مورد نیاز فراشد تولید
به قلمرو اختیار سرمایهدار منتقل میشود. میشود تصور کرد که در
یک سیستم پیشرفتهتر اجتماعی این رابطه مجدداً در وضعیتی تکامل
یافتهتر بازتولید شود؛ این بار نه به عنوان کار تولیدی پیشهوری
که به عنوان کار هنرمندانهی اعضاء آزاد و مرفه جامعه که تا
اندازهی زیادی از شر و شور تأمین معاش فارغ شدهاند. شاید همین
رابطهی فعلی هنرمندان با ابزار کارشان پیشتاز همگانی شدن این
تصور باشد. بگذریم؛ من ترجمهای پیشنهادی برای این عبارات ارائه
میکنم و بعد ادامهی این بحث را در برخورد به یک عبارت دیگر پی
میگیریم.
ترجمهی پیشنهادی:
«وضعیت تاریخی دوم حاکی از
مالکیت بر
ابزار
است؛ یعنی حاکی از رابطهی کارگر
با
ابزارِ کاری که متعلق به خود
اوست؛ که در
آن
وی به عنوان صاحب ابزار
کار
میکند( ابزار در این حالت جزء
جدا
نشدنی کار فردی او
و
این
خود
مرحلهای خاص و
محدود از
تکامل نیروی بارآوری کار
محسوب میشود.).ما
وضعیتیرا
مَد
نظر
داریم که نه تنها
کارگر مالک ابزار
کارش است بکه چنین کارگر ِمالکی یا مالک کارکنی قبلا ًاز
مالکیت ارضی مجزا
و
منفک شده است؛ نه چون حالت اول زائدهی مالکیت ارضی و مشمول سلسله
مراتب آن. در
واقع یعنی تکامل پیشهورانه و شهری کار.»
در پاراگراف بعدی
عبارت :
« بدیهی است در
جائی که
دارندگی ابزار مناسبت با شرائط کار به عنوان مالکیت است، در کارِ
عملی، ابزار فقط به صورت یک وسیلهی کار فرد ظاهر میشود؛ و
هنر واقعا ًمالک ِابزار شدن، آن را به عنوان یک وسیلهی
کار به کار بردن، به صورت یک مهارت خاص کارگر- کهاو را
دارندهی ابزار کارش میکند- جلوه میکند.»
از پارسا برای
عبارت زیر از کوهن:
"It
is clear that where ownership of the instrument is the
relationship to the conditions of labor as property, in actual
labor the instrument appears merely as
a means of
individual labor, and the art of really appropriating the
instrument, to employ it as a means of labor, appears as a
special skill of the laborer, which makes him the owner of his
tools
و عبارت:
«روشن است که هر
جا مالکیت بر ابزار تولید چنان است که زحمتکش با شرائط کار تولیدی
خویش به عنوان مالک برخورد میکند ابزار در خلال کار فقط
در حکم یک وسیلهی کارفردیست:تسلط شخصی واقعی بر ابزار
و به کار بردن آن به عنوان ابزار کار هنریست که
گوئی فقط ازشخص زحمتکشیکه میتواند دارندۀ چنین ابزاری باشد
ساختهاست». از پرهام و تدین.برای عبارات انگلیسی نیکلاس:
"It
is clear that wherever ownership of the instrument is the
relation to the conditions of production as property, there, in
the real labour process, the instrument appears only as a means
of individual labour; the art of really appropriating the
instrument, of handling it as an instrument of labour appears as
the worker's particular skill, which posits him as the owner
of the instrument
بر اساس متن آلمانی
زیر است :
"Es
ist klar, daβ wo das Eigentum am Instrument das Verhalten zu den
Produktoinsbedingungen der Arbeit als Eigentum ist , in der
wirklichen Arbeit das Instrument nur als Mittel der
individuellen Arbeit erscheint; die Kunst sich das Instrument
wirklich anzueignen, es als Arbeits-mittel zu handhaben, al
seine besondre Fertigkeit des Arbeiters erscheint, die ihn als
Eigentümer des Instruments setzt
(تأکید
از من است).
خوب خط برخورد ما
کماکان همان است که بود؛ پارسای نازنین بغرنج پرداز [ در زمان
ترجمه کردن این متن البته ] سعی خود را کرده است اما متأسفانه از
ترجمهی «صورت بندیها..» چیزی عاید
خواننده
نمیشود و شایسته است که دوباره این اتفاق بیفتد؛ و خود ایشان ،
البته به کمک چند مطلع دیگر و حتماً کسانی که قادر باشند همراه با
انکشاف متن از لحاظ مفهومی فارسیرسا و شایستهی این متن مهم را
نیز به کار گیرند، این زحمت را تکمیل کنند.« هنر واقعاً مالک ابزار
شدن» انصاف بدهید که بی معنیست. چه چیزی به صورت مهارت خاص کارگر
جلوه میکند؟ هنر
واقعاً
مالک ابزار شدن و
آن را
به عنوان
یک وسیلهی کار
به کار
بردن!
آیا
این
عبارتها با
خودشان
معنائیرا حمل میکنند؟
و در مورد مترجمین
گروندریسه فارسی نیز همان؛
آنها راه
خود را میروند و کاری به متن ندارند و در جاهائی که توضیح لازم
است توضیح نمیدهند و در جائیکه متن واضح است با توضیح خود ذهن
خواننده را مشوب میسازند. گناه این برادران دو چندان است. « هر
جا مالکیت بر ابزار تولید چنان است که زحمتکش با شرائط کار تولیدی
خویش به عنوان مالک برخورد میکند» یعنی چه؟ این چه جور حالتیست؟
این بار زحمتکش به «عنوان مالک برخورد » میکند؛ قبلاً، در آغاز،
به عنوان« نامالک برخورد » میکرد. این زحمتکش ما خودش میبرد و
خودش میدوزد؛ هیچ جریان عینیدر اینجا دخالت ندارد؛ ماتریالیسم
مارکس آلت دست این زحمتکش آقایان پرهام و تدین شده است .ایشان
متوجه نیستند که مارکس خود ابزار را شرائط کار میگوید و مالکیت بر
آن را مالکیت بر شرائط کار؛ مثل وقتیکه در حالت اول مالکیت بر
زمین مالکیت بر شرائط کار بود.و در ادامه میگویند:« ابزار در خلال
کار فقط در حکم یک وسیلهی کار فردیست» ؛ و « تسلط شخصی
واقعی بر ابزار و به کار بردن آن به عنوان ابزار » ، این شاهکارها
را میبینید؟ آیا ابزار جز وسیله کار چیز دیگری میتواند باشد؟ یا
شاید هم اینجا بر فردی بودن ابزار است که تأکید میشود؟ ولی مگر
آیا اینجا سخن بر سر وسیلهی کار جمعی بوده است ؟ به کار بردن
ابزار به عنوان ابزار را چه میگوئید؟ از کرامات شیخ ما این است،
شیره را خورد گفت شیرین است. البته تا اندازهای نیکلاس در این
برداشت غلط این دوستان مقصر است. تازه هنر استفادهی ابزار به
عنوان ابزار هم فقط «گوئی» از عهدهی آن زحمتکش معروف بر میآید،
وگرنه واقعاً بر نمیآید .چه خوب شد این بار این آقای زحمتکش
کوتاه آمد. راستی چگونه به مخیلهی مترجمین محترم خطور کردهاست
کهاین جملهها میتوانند از مغز کسی تراوش شده باشند که در
نظرخواهی BBC
به عنوان
بزرگترین انسان هزارهی دوم انتخاب میشود و انشتین با فاصلهای
بعید به عنوان نفر دوم بعد از او قرار میگیرد؟
البته پارسا نیز
جمله « ابزار فقط به صورت یک وسیلهی کار فرد ظاهر میشود» را
درقبال عبارت :
as a means of
کوهن آورده است
کهاین همانی بی معنائیست.