برخی مطالب پیشین

 


تاریخ اندرز می دهد!

بازتاب چند ضعف

انقلابی در کار نیست!

پاسخ به مقاله روزالوکزامبورگ در باره کتاب"یک گام به پیش، دو گام به پس"

فیل در تاریکی

نامه انگلس و مارکس به رهبران حزب سوسیال دموکرات آلمان(قسمت اول)

چرا؟؟؟؟

طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد

کلاغهِ...دریده

در باره اعدام

ترجمه، رسالتی اجتماعی

بحران اقتصادی و گریزگاه لیبرال وطنی

انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان

سرمایه داری از بی کفنی زنده است

مفهوم رهبری و نقش روشنفکران

تاکتیک سیاسی

چیز سیاه ادامه دار

آفتاب آمد دلیل آفتاب

در باره نقد

امپریالیسم روسیه - تناقض و بازسازی

بالاتر از سیاهی

VOA، نفیر دموکراسی محتضر

مشروطه ایرانی -انتقاد بر دو نقد شتاب زده (بخش اول)

آماتوریسم در ترجمه - آثار کارل مارکس(بخش اول)


 


جستجوی پایگاه:

 


 RSS 

 

صفحه اصلی  |  یادداشت  |  مقاله  |  ترجمه  |  مطالب دیگران  |  آرشیو  |  پیوند  |  تماس با ما

 
 مقاله‌ها

نمایش نسخه‌ی چاپی این مطلب انقلابی در کار نیست!

ع.چلیاوی

بیست و هشتم خرداد هشتاد و هشت

١- این که مردم ایران با این گستردهگی در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کردند تنها میتواند به این معنی باشد که آنها جمهوری اسلامی را به رسمیت میشناسند و میخواهند با ابزاری که در دسترس دارند، به طور رسمی در معادلات سیاسی جامعه نقش بازی کنند. این پدیده دارای دو جنبه معین است:اول، نشاندهنده نوعی بلوغ و خودباوری در جامعه است که نیروی خود را از نسلهای کاملاً نوئی میگیرد که هیچ خاطرهای از قبل از جمهوری اسلامی ندارد، و مهیا میشوند تا به تنهائی در ساز و کار تحولات جامعه نقش بازی کند. دوم، جریمه تأخیریست که جامعه به خاطر سالها پرورش دادن همین نسلها با آموزشهای نامرغوب در حسرت گذشته،و بر خورد کردن با جمهوری سی ساله اسلامی به عنوان پدیدهای گذرا باید میپرداخت. محصول طبیعی این فرآیند، رو یاروئی جامعه جوان ایران، با حکومتیست که به نوبه خود جوان شده و نیروهای جدیدی را به خدمت میگیرد. حکومت با تجاربی که برای او مفید بوده، هر بار ترکیبات جدیدی از ظرفیتهای خود را ارائه میکند و نیروهای جوان جامعه را با خود به چالشهای درونی خود میکشد. بعد ار انتخاب احمدینژاد در مقابل پیرترین "استوانه انقلاب" در دور پیشین، همه کسانی که به اصطلاج سرشان توی حساب است فقط به تمسخر چهره و لباس او پرداختند، و فراموش کردند که این نسل جدید حکومت است که خود را مطرح میکند. در مناظرههای اخیر میان کاندیداها، باز هم بازنده بودن چهرههای قدیمی در مقابل به روز بودن نسبی نسل جدید نمایان شد. احمدینژاد بود که تاریخ انقلاب اسلامی و آرمانهای آن را برای پیشینیان خود به زبان حال تفسیر میکرد و آنان را برای تخطی از این آرمانها ]دفاع از مستضعفان، مبارزه با استکبار، و مبارزه با طاغوت ،البته همه با الفاظ جدید و مُد روز [به چالش میکشید. درست است، وقتی جامعه در خواب خرگوشی بود، حکومت نفس تازه میکرد.

٢- این کیفیت از حضور مردم در عین حال به این معنیست که مردم ایران امید واهی خود را به توهماتی که برای تعویض رژیم از طریق دولت آمریکا و رسانههائی چون voa و نیز انواع و اقسام مدافعان رژیم سلطنتی پیشین پراکنده میشد و میشود وانهادهاند، و بدون احساس نومیدی در حال رسیدن به خوداتکائی هستند. وضعیتی که در کشور همسایه ما عراق بعد از حملهی آمریکا پیش آمد به این توهم زدائی و این احساس خوداتکائی خیلی کمک کرده است.

٣- اما این گرایش به خوداتکائی هنوز تا استقلال کامل فاصله زیادی دارد (به علت سطح نازل سازماندهی در سازمانها و نهادهای مردمی که خود ناشی از فضای استبدادی حاکم در این سه دهه و نیز انعکاس ضعف سازماندهی عمومی در کشور و از جمله خود هیأتحاکمه میباشد،که هرسطح از سازماندهی مردمی را در مقایسه با خود خطرناک ارزیابی میکند)، و مردم به ناچار برای دخالت در امور و دستیابی به خواسته های خود در زمینههای اقتصادی و سیاسی هر بار از طریق شرکت در دعواهای حکومتی و جناحبندیهای آن حرکت کردهاند. در حالی که تفکیک جناحهای حکومتی به جناح خوب و بد از اساس غلط است و توجیه حقیقی ندارد، و به معنی نادیده گرفتن نیروی خود محسوب میشود. اما در عین حال این شیوهی عمل به این معنیست که جوانان ایران، نومید از گذشتگان خود، از روی دست حکومت و جناحهای آن به آموزش سیاسی خود پرداختهاند.

٤- آغاز و ادامه تطاهرات پر تعداد در تهران به حمایت از موسوی پس از اعلام نتایج انتخابات به نفع احمدینژاد، که به احتمال قوی از لحاظ رعایت نسبت صحیح بوده است و جز این نیر نمیتوانسته باشد( هیچ کس نمیتواند این حقیقت را انکار کند که احمدینژاد رأیدهندگان خیلی زیادی را به سمت خود جذب کرده بود،و اگر میزان آرا اعلام شده تعجب برانگیز است، در مورد هر دو کاندیدای عمده صدق میکند. توسّل به فرمول تقلب و غیره چیزی به جز این نیست که کسانی بخواهند وانمود کنند که مردم ایران بیشتر طرفدار موسوی هستند، نه احمدینژاد؛ که در این صورت نیز هیج افتخاری نصیب آنان و مردم ایران نخواهد شد.)، حکایت از این دارد که دخالت در دعواهای حکومتی به نقطه اوجی رسیده است که در خود مردم نیز منجر به یک جناحبندی موقتی شده است. این شدت بازتاب دعواهای حکومتی در جامعه، علامت ضعف مفرط سازمانهای مردمی و وابسته شدن مبارزات سیاسی مردم به دستهبندیها و امکانات سازماندهی خود حکومت است. پیداست که این چنین روندی از نظر دستیابی به نتایج مشخص سیاسی – اجتماعی در اردوی مردم حاصلی در بر نخواهد داشت. در صورتی که اطلاعات کافی موجود باشد میتوان حتی نشان داد که خود این تفکیک میان مردم، از لحاظ طبقاتی نیز معنیدار است. ولی ابهام موجود به علت پشتیبانی ظاهری مردم از دو جناح حکومتی، چون حجابی این حقیقت را میپوشاند. در دوره انتخاب خاتمی چنین تفکیکی اتفاق نیافتاد، هر چه بود بازتاب دقیق توقعات جامعه روشنفکری ایران، به معنی وسیع کلمه، برای آزادیهای سیاسی و اجتماعی و دنبالهروی تودههای کارگر و کارمند و زحمتکشان دیگر و حتی بخشی از بورژوازی از آنها، از یک طرف، و سوءاستفاده بخشی از اصلاحگران(اصلاح برای خود) حکومتی برای سوار شدن بر این توقعات با استفاده از امکانات سازماندهی حکومتی از طرف دیگر. اما در این دوره یک تفکیک جدی میان خود مردم در لا به لای این فعل و انفعالات جناحی نیز به چشم میخورد که سایه روشنی از تفکیک طبقاتی دارد. توجه داشته باشیم که در سوی احمدینژاد پرچم مبارزه با اشرافیت بلند شده است، و اداهای مبارزه با امپریالیسم و انقلابینمائی و غیره صادر میشود.

٥- دامن زدن به این توهم که شکلی از عملیات که بدنه آن را مردم و رهبری آن را غیر مردم تشکیل میدهند نوعی از انقلاب و حرکت مترقّی محسوب میشود، خود به معنی مقهور شدن در مقابل عدد جمعیتی و فراموش کردن وظایف مشخصیست که در توضیح بی نتیجه بودن این دنبالهرویهای بی هویت، در مقابل عناصر آگاه وجود دارد.

٦- در این شرائطی که فضا باز میشود تنها کوششی به جا و در جهت منافع مردم است که با استفاده از فضای باز، و به خصوص جلب شدن توجه جوانان به سیاست، به توضیح جنبه طبقاتی این دعواهای جناحی بپردازد و بیگانه بودن نتایج احتمالی حاصله از آن را با منافع کارگران، کارمندان و زحمتکشان شهر و روستا در سراسر کشور نشان دهد.

٧- شناسه هر جنبش انقلابی، تجّلی جنبه طبقاتی -انقلابی آن جنبش در شعارها و ماهیت رهبری آن است، نه تعداد جمعیتی که در آن جنبش شرکت میکنند. جنبش فعلی که تا لحظه فعلی هنوز تحت رهبری باند رفسنجانی به عنوان حامی موسوی فرار دارد، ماهیتی غیر مترقی دارد.

٨- با این حال، اگر این احتمال وجود داشته باشد، از لحاظ کیفیت بعید به نظر میآید، که جنبش فعلی از این فاز عبور کرده و خود را در وضعیت دیگری قرار دهد که خصلت مستقل بیابد، حداکثر نتیجهای که مطلوب است به دست بیاید یک تحربه بزرگ و نوین در جنبش مردمی ایران در شرائط معاصر خواهد بود. انرژی ساطع شده از آن جنبش راهگشای تغییرات خیلی مهم در فضای اجتماعی – سیاسی بعدی ایران خواهد بود، و تغیرات خیلی مهمی در جهت دموکراتیزه شدن فضای عمومی به وجود خواهد آمد. به نحوی که همین جمهوری اسلامی به تغییراتی در خود گردن خواهد گذاشت که پیش از آن حتی تصورش را نمیشد کرد. تغیراتی که فضای لازم برای توسعه سازمانهای طبقاتی مردم و دسترسی به خوداتکائی کامل و یورشهای عظیم و نتیجهبخش بعدی را شکل خواهد داد. در غیر این صورت امیدواریم که برای همیشه فرمول «بد و بدتر »را به ویژه وقتی که در شرائط ضعف به سر میبریم ، به دور انداخته و در هر روی داد به منافع معین خود بیاندیشیم. هر آن چه که بکاری درو میکنی!

٩- در این مسیر عنصر آگاه باید به تبلیغ و ترویج دورنمای حداقلی بپردازد که در کمتر از آن هنوز نیروهای کهن مانع توسعه کامل سیاسی و اقتصادی جامعه هستند. و دوستان و دشمنان طبقاتی بالفعل و بالقوه این دورنما را از راه تجربه که در چنین دورانی به سرعت به دست میآید به نیروهای اصلی این تحول بشناساند.


Bookmark and Share
این مطلب تاکنون 377 بار خوانده شده است -   بحث و نظر