شانزده/خرداد/هشتادو هشت
مناطره میرحسین موسوی با محمود احمدینژاد در نوع خود جالب بود. جالب از این نظر که یکی از طرفین مناظره ، یعنی میر حسین موسوی بری از هر نوع آمادگی برای شرکت در چنین مبارزهای بود. منظور از مناظره اگر رقابت انتخاباتی و جلوهگری کاندیداها در پیش روی انتخابکنندگان باشد، کار میرحسین موسوی زار است، زیرا او در برابر حضور ذهن و تسلط نسبی رقیب خود حرفی برای گفتن نداشت؛ و اگر در نظر داشته باشیم که رقیب او در مناظره محمود احمدینژادی است، که از لحاظ سیاسی وزنهای به حساب نمیآید، آن گاه حال نزار او بیشتر آشکار میشود. در مجموع این مناظرهای میان نابرابرها بود. این اما لایه اولیه موضوع است.
و اما بعد، اگر ما نمیدانستیم، خود میرحسین موسوی و مشاوران و حامیان او به خوبی میدانستند و میدانند که او یارای پیروزی در یک مناظره پلمیکی را ندارد، و به خوبی میتوان پیشبینی کرد که همین نسبت میان او و رقبای دیگر، یعنی مهدی کروبی و محسن رضائی نیز برقرار است ( اگر چه میان آن ها در این مرحله چالشی جدی وجود ندارد)، چرا که به هر حال این هر دو رقیب دیگر نیز تا اندازه زیادی نسبت به او که سال های مدیدیست اوقاتش را صرف امور" هنری" کرده است بیشتر به کار سیاست اشتغال دارند، البته منظور از سیاست در این مقال، علم سیاست نیست، چه اگر بر این قیاس باشد هر چهار کاندیدای ریاست جمهوری از اصل معاف هستند. همبن جا گفته شود که برای ما اصلاً و ابداً هیچ اهمیتی ندارد که کدامیک از این چهار سر رئیس جمهور شود، چون بر اساس سابقه، هر چهار سر در مقام ادارهی کشور به یک سر نیرزند. راستی چه کودکستانی بوده است سالهای اول انقلاب که چنین میرحسینی، برای سالها، تا اندازهای زمام امور را به دست داشته است! او که در دست حتی محمود احمدی نژاد هم چون کودکی به بازی گرفته شد و تا خورد زده شد. احمدی نژاد با برخوردی حساب شده که متکی بر یک فرمول ساده بود، وابستگی جناحی او را به هاشمی رفسنجانی، که بارها تلاش وی نشان داده است که وجهه انتخاباتی خوبی ندارد و هر که را به او بچسبانی از طالع نحس او بهرهای خواهد برد، به شکلی مستند افشا کرد، تا بر همان خطی که وانمود میکند ، یعنی خط مستضعفان علیه اشراف طاغوتی وابسته به رفسنجانی، خود را مستحکم سازد. زیرا او هنوز هم به امید آراء مستضعفانی نشسته است که هدف او در لایحه «هدفمند کردن یارانه ها» بودند. او این نمایش را در مقابل کسی اجرا کرد که خود نسخه اصلی(original version) رئیس دولت مستضعفان بوده است.کار دنیا را می بینی که چسان گردونهی خویش را میچرخاند و هر دم از این گردونه نسخهای بدلی از اصلی که خود در زمان خود جعلی بوده است را به خورد خلایقی که قدر انتخابات و رآی خویش را نمیدانند میدهد!
احمدینژاد به موسوی گفت و این گفته به او چسبید که: تو دستنشانده کسی هستی که سرکردهی اشرافیت فعلی در جامعه ایران است. او گفت و به موسوی چسبید که تو فرستادهی کسی هستی که در مبارزه انتخاباتی گذشته با تمام ید و بیضای خود در مقابل من شکست خورد. او گفت و این گفته نیز به میرحسین چسبید که تو اجیر کرده کسی هستی که خرج انتخابات ترا میدهد تا آرزوی ناکام مانده ریاست دائمی خود را بر قوه اجرائی از طریق تو محقق سازد. و موسوی در مقابل کسی که چهار سال است در پیش چشم جهانیان انواع و اقسام گافهای ریز و درشت را داده است مطلقاً هیچ چیز و هیچ چیز برای گفتن در چنته نداشت، در حالی که هر بحث کنندهی اتفاقیای در گوشه و کنار خیابان فاکتهای معین و روشنی خواهد داشت که نه احمدی نژاد و نه بزرگتر از او توان پاسخ گوئی به آنها را نخواهد داشت.
احمدی نژاد با افتخار گفت و این گفته بر خود او هم چسبید که بلایایی چون بیکاری مفرط،اعتیاد، تعطیل صنایع و غیره، همه در دورههای گذشته آغاز شده و کار دولت او نیست، ولی نگفت و لازم نبود بگوید که کار دولت او نیز مراقبت از ادامهیابی همین روند ادبار است و او نیز چون پیشینیان خود مأموریت دارد تا کماکان کیسه کیسهداران را پر کند و نوکیسهگانی از قماش خود را به آنها بیفزاید، و اگر هر از گاهی بر سر و کول برخی چنگ میاندازد برای ایز گم کردن است و خود را به کوچه معروف علی چپ زدن.
حالا چرا چنین پخمهای به این آوردگاه فرستاده میشود؟ بر اساس چه محاسبهای میرحسین کاندیدا میشود و آنگونه که از اوضاع و احوال بر میآید کاندیدای مهمی هم میشود؟ او طرفدارانی به هم میزند که کم هم نیستند و خیلیها هم پیروزی او را دور از دسترس نمیدانند. آن کدام خصوصیت است در او که حامیان میرحسین بر آن امید بستهاند؟ به نظر میرسد تنها چیزی که موسوی دارد و دیگران از جمله خاتمی که از این اردو گریخت ندارند همین ناشناخته بودن اوست در برابر کسانی که، و به خصوص جوانانی که، به امید یک زندگی بهتر، گریزان از این آشفته بازار گرانی و بیکاری و محدودیتهای اجتماعی و فردی که مدام تشدید میشود به هر تخته پارهای برای نجات خود چنگ میاندازند.
میرحسین برای اکثریت کسانی که میتوانند رأی بدهند ناشناخته است. بدا به حال کسانی که چنین طعمهای را ببلعند. او اگر انتخاب شود برای آن چیزی انتخاب میشود که ندارد؛ برای وهم و گمانی که پیرامون هر ناشناختهای چون فیل مولوی خلق میشود. او که خود بر این رابطه آگاه است هم طعمه و هم طعمه گذار است. هر گاه ناآگاهی مهمترین عنصر انتخاب کردن باشد نقض غرض است و خود انتخاب نفی میشود، و انتخابکننده به خود و مفهوم انتخابات در کل اهانت میکند. آنچه طعمهگذاران "زرنگ" بر روی آن حساب باز کردهاند همین ناآگاهیست. اما ناآگاهی گاهی به شکل آگاهی جلوهگر میشود، و همان جاست که برای در کمین نشستگان سیاستباز، بیشتر قابل بهرهبرداری میشود. بخشی از جوانان کشور ما در هر موقعیتی که باشند به دو دلیل میتوانند در زمره این ناآگاهان بیتقصیر قرار بگیرند:
ا- به دلیل فقدان آزادیهای اجتماعی، از جمله آزادی احزاب و مطبوعات از همه گرایشها، جوانان ما فقط در معرض اشاعه ایدههای طیفهای خاصی هستند که مضمون اصلی آنها مبارزه برای باز تقسیم قدرت میان جریانهای درون حکومت است، و لذا رمز مهمی متحدانه میان آنها مکتوم میماند که مخاطب جوان از آن بی خبر است، و آن رمز مربوط به توافق بر سر کتمان حقایقیست که ایدههای خارج از این مبارزه درونی را بروز میدهند.شخصیتها، مطبوعات، کتب، انواع هنر، تاریخ وقایع و همه عناصر آگاهیبخش دیگر اگر با کلید این رمز گشوده نشوند، به وادی نسیان سپرده و از دسترس خارج میشوند. این پنهانکاری به اتکا ابزارهای حکومتی از کار نشر تا فعالیتهای عملی را در بر میگیرد. جوانی که از این آبشخور تغذیه میشود بی آن که تقصیری مرتکب شده باشد به یک معنی، ناآگاه بار آمده است. هر چه میگوید متکی به اطلاعات ناقص و غلط است(البته منظور من در حوزه اجتماعی است) و لذا نیاز به تصحیح دارد و خود این تصحیح نیاز به وجود پیش شرط هائی دارد که پیش شرط خود آنها وجود همان آزادیهای پیش گفته است. چنین دور باطلی از طریق معمول و با لوازم معمول گسیخته نمی شود و هدف ما در این جا هم تفسیر بیشتر این موضوع نیست.
ب- به دلیل شور و هیجانی که به طور طبیعی برای تغییر در جوانان وجود دارد؛ طبیعی بودن این هیجان خود محصول ارتباط لاینفکیست که میان جوانی و آینده وجود دارد. او هر چه بیشتر احساس کند که از قافلهی پیشرفت عقب مانده است، که مانده است، بیشتر بر این شور و هیجان خود میافزاید و گاهی تا مرز سراسیمهگی کشیده میشود. این پدیده در ایران دوران انقلاب و تا کنون بارها و بارها اتفاق افتاده است و هر بار خرج لازم برای انتقال به موقعیتی دیگر از این انرژی پیش افتاده تأمین شده است، بی آن که جوان خود از آن طرفی بر بسته باشد. طبیعت انقباضی که عنصر اصلی سیاست در ایران از قدبم الایام است، با طبیعت انبساط پذیر جوانان در تضاد است و ضرورتاً منتهی به این انباشتهگی افراطی میشود که جای خالی آزادیهای سیاسی و اجتماعی را به نحو مخربی پر میکند و همزمان امکان سوء استفاده از آن (علیه خود منبع انرژی) را نیز به وجود میآورد.
از ترکیب دو عامل بالا وضعیتی به وجود میآید که در کوتاه مدت به کار جازدن یک موقعیت جدید میآید و در بلند مدت موجب توسعه یأس و نومیدی برای جامعه جوان ما و در نتیجه توسعه ابتذال فرهنگی، اعتیاد و... میشود.
اگر میرحسین موسوی به شناختهگی خود تفسیر شود که در دورهی نخست وزیریاش کوچکترین فعل و انفعال حکومتی توسط بنیان گذار جمهوری اسلامی و محفل اصلی اطرافیان او مدیریت میشد و میرحسین در این عرصه محلی از اعراب نداشت و در استانداردهای فعلی او را حتی نمیتوان در حد یک وزیر سیاسی همین دولت نهم هم به حساب آورد. پس امتیاز او در آن چیزی است که ندارد، یعنی به ناشناختهگیاش در خورند این دوره مبارزه انتخاباتی تشخیص داده شده است. اگر محاسبه طعمه گذاران درست باشد و میر حسین از صندوق آرا به سلامت بیرون بیاید، به آسانی میتوان پرسوناژی را که برای رأی دهنده طراحی شده است و بر شخصیت برخی انتخاب کنندهگان ایرانی ،به جز شرکت کنندگان ثابت، منطبق است این گونه تفسیر کرد:
او شخصی است خسته از اوضاع و احوال آشفته فعلی که خواهان تغییر به هر قیمتی ست . تغییر به هر قیمتی به معنی تغییر است برای تغییر؛ یعنی رئیس جمهور فعلی برود و هر کس که میخواهد به جای او بیاید. برای خالی نبودن عریضه چند خواسته آبکی هم دارد: مثلاً گشتهای ارشاد کمتر شوند یا جمع شوند، یا این که : چرا ما مرتب در دنیا جنجال به وجود می آوریم و قدرت های بزرگ را عصبانی میکنیم و همین باعث شده است که انها با ما بد باشند و وضع ما به این صورت در بیاید. حرفهائی که میر حسین موسوی زد و احمدی نژاد ثابت کرد که تنها به او نمیچسبد. این انتخابکننده اگر کسی را بشناسد به او رآی نمیدهد، خاتمی را به یاد بیاورید و حتی پیش از آن را! گوشهی چیزی را به او نشان دهید، او خود افسانهها خواهد ساخت از آن. او البته نیک میداند که این انتخابات واقعاً جدی نیست، او هم کار خود را میکند در این مجال. به خیال خود بین بد و بدتر، بد را انتخاب میکند. اما خوب در این انتخاب از قوه تخیل خود کمک میگیرد.
انتخاب کنندهای که طعمه گذار در نظر دارد معنی انتخابات آزاد را نمیداند، بین هر دو نفری که جلوی او میگذارند، با رمل و اسطرلاب یکی را به شیطان و یکی را به اهورمزدا منسوب میکند. در همین انتخاب احمدینژاد، آنها رفسنحانی را با شیطان(البته تا اینجا بد عمل نکردند) و محمود احمدینژاد را با فرشتگان محشور کردند. به هر که میگفتی تو چه میشناسی او را؟ میگفت: رفسنجانی را که میشناسم. میگفتی : چه ربطی دارد؟ میگفت: ربط دارد. این یکی شاید فلان و بهمان کار را بکند و ….
البته من کاملاً آگاهم که چرائی این رفتار خود علل عمیقتری دارد، اما به کار ما در این حال نمیآید.
انتخابکننده مورد نظر طعمه گذار، هنوز به آن حد بلوغ نرسیده است که هیجان خود را کنترل کند(به لطف الطاف همین طعمهگذاران محترم)، او انتخابات را به معنی مبارزه برای سرنوشت سیاسی خود نمیداند(اگر میدانست که اصلاً خود شیوه انتخابات را زیر سؤال میبرد)، بلکه عرصهای میبیند که در آن باید خودی نشان دهد. او اصلاً به انتخاب کردن نمیاندیشد، بلکه به نوعی به انتخاب شدن میاندیشد! او میخواهد مورد انتخاب طعمهگزاران باشد، میخواهد دیده شود، حالا با هر منظوری! او آخر زیاد دیده نشده است. دیده شدن هم مثل نور خورشید برای سلامتی انسان مفید است. چهکند، هر از گاهی از او میخواهند به صحنه بیاید و او نمیتواند فرصت را از دست بدهد. حالا اگر در این فرصت به نام او اتفاقات دیگری هم میافتد، عیبی ندارد، بعداً میتواند بگوید مرا فریفتند، این خاتمی فلان فلان شده ما را گول زد و...
از سوئی دیگر، این نوع رأی دادن و انتخاب کردن بر اساس نادانسته، یک نوع قمار و رفتار پرخطر محسوب میشود. انتخابکننده در این حالت فقط کسی میتواند باشد که در اوج نومیدی تیری به تاریکی میاندازد و خود هم چندان امیدی به اصابت آن به هدف ندارد. پس نومیدی یکی دیگر از عواملیست که باید به دو فاکتور بالا افزود. نومیدیای که البته توجیه خود را دارد و به آسانی نمیتوان آن را نادیده گرفت. این در حالیست که رأیدهنده نومید ممکن است در عین حال انتظاری در حد معجزه از منتخب خود داشته باشد. او تا آن میزان از دانستههای خویش بهره میگیرد که بداند به چه کسی رأی ندهد، و نیمه دوم را به امان خدا رها میکند. نفی ناقص نامطلوب، امکان بازگشت آن را از طریق انتخاب نادانسته منتفی نمیسازد. نفی باید کامل باشد، باید نفی در نفی باشد. یعنی گونهی نامطلوب را کنار بگذارد نه احدی از آن را.
کار دنیای ما زارتر از این حرفهاست که میر حسین موسوی مانندی بتواند گشایشی در آن بکند، بگذار هر کس که میخواهد ار این صندوقها بیرون بیاید، به وقت انتخابات نیست که ما باید حرف خود را به کرسی بنشانیم. وقت آن هر آن گاهیست که ما خود حرفی برای زدن داشته باشیم. اما این را بدانیم که بخش مهمی از آرائی که به میرحسین موسوی داده شود، مانند بخش زیادی از آرا دور دوم احمدی نژاد در انتخابات قبلی و بخش مهمی از آرا دو دوره خاتمی از جنس توهم و متکی بر جهل آگاهانه یا آگاهی جاهلانه است. و همین بخش از آرا است که دارای بار منفی و ضد ارزش است. و همین بخش است که طعمهگذاران برای آن نقشه میکشند. و اما از طرف دیگر، از لحاظ جسمانی همین بخش از رآیدهندگان هستند که بیشترین ارزش و اهمیت را برای هر گونه تغییر آگاهانه در جامعه ما دارا هستند.