١ می - سیدنی
دختر جوان آرام از کنار من عبور کرد. از رو به رو دو زن گفتگوکنان نزدیک می شدند، و
گویا از خرید می آمدند. برای این که اتومیبیلی که راننده ی آن خانم مُسنی بود زیاد
معطل من نشود به سرعت عرض خیابان فرعی را طی کردم.
هوا کمی رو به سردی می رفت و نسیم خنکی می وزید. زیپ کاپشن چینی خود را بالا کشیدم
و یقه آن را برگردانیدم.
آن دو زن گفتکوکنان گذشتتد. خیابان خلوت بود و سکوتی که گاهی با گذر اتومبیلی به
خود می لرزید در طول خیابان پرسه می زد و پیدا بود که به این خیابان عادت دارد.
خانه های اطراف نیمه تاریک بودند و خواب رفته رفته بر آنها مستولی می شد و صدای
طوطی های وحشی در لا به لای درختان خاموش شده بود.
دورنمای زن جوانی که به سرعت گام بر می داشت از خیابان خارج شد و پائیز در طلیعه ی
ماه می از دالان شبی دیگر به آرامی عبور می کرد.
من اما در اندیشه ی شب هولی بودم که در بهار آغاز می شد.