برخی مطالب پیشین

 


تاریخ اندرز می دهد!

بازتاب چند ضعف

انقلابی در کار نیست!

پاسخ به مقاله روزالوکزامبورگ در باره کتاب"یک گام به پیش، دو گام به پس"

فیل در تاریکی

نامه انگلس و مارکس به رهبران حزب سوسیال دموکرات آلمان(قسمت اول)

چرا؟؟؟؟

طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد

کلاغهِ...دریده

در باره اعدام

ترجمه، رسالتی اجتماعی

بحران اقتصادی و گریزگاه لیبرال وطنی

انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان

سرمایه داری از بی کفنی زنده است

مفهوم رهبری و نقش روشنفکران

تاکتیک سیاسی

چیز سیاه ادامه دار

آفتاب آمد دلیل آفتاب

در باره نقد

امپریالیسم روسیه - تناقض و بازسازی

بالاتر از سیاهی

VOA، نفیر دموکراسی محتضر

مشروطه ایرانی -انتقاد بر دو نقد شتاب زده (بخش اول)

آماتوریسم در ترجمه - آثار کارل مارکس(بخش اول)


 


جستجوی پایگاه:

 


 RSS 

 

صفحه اصلی  |  یادداشت  |  مقاله  |  ترجمه  |  مطالب دیگران  |  آرشیو  |  پیوند  |  تماس با ما

 
 مقاله‌ها

نمایش نسخه‌ی چاپی این مطلب مستمع چون تشنه و جوینده شد
واعظ ار مرده بود گوینده شد

 

(یک نکته در مورد این پایگاه)

 

٢٨/بهمن/٨٧

حدود چهار ماه است که این پایگاه راه اندازی شده، با وجود کم‌کاری من آمار مراجعه به مطالب آن برای نویسنده‌ای گمنام چون من (تا ٢٤٥ مراجعه و متوسط بالای ١٠٠ مراجعه) بد نبوده است. اما در این مدت نکته‌ای توجه مرا به خود جلب کرد و در واقع مرا آزار می‌دهد که آن را در پاراگراف بعدی با شما در میان می‌گذارم، چون خودم هنوز علت آن را به دقت درنیافته‌ام.

آن نکته‌ی تا اندازه‌ای عجیب این است که از میان مراجعه کنندگان در این مدت فقط به اندازه کمتر از انگشتان یک دست در مورد مطالب پایگاه نظر داده‌اند؛ و حتی در مورد پرسشی که مطرح شده بود ( کارگر کیست؟) تنها یک نفر نظر داده است. این قضیه در مورد همین مطالب وقتی که در پایگاههای دیگر نیز درج شده بودند به همین منوال صدق می‌کند: آفتاب، اخبار روز، روشنگری و فرهنگ توسعه. چه رازی در این خاموشی نهفته است نمی‌دانم ولی نیک می‌دانم که خواننده، فی النفسه، یک طرف مؤثر و محسوب شده در فرآیند نوشتن است. نوشتن پویشی‌ست دوسویه که نقش خواننده درآن به عنوان منتقد از پیش مفروض است. در هنگام نوشتن نگاه نافذ خواننده بر صفحه مانیتور ترا وامی‌دارد تا بارها حرف خود را پس بگیری و آن را اصلاح کنی، نوشتن را قطع کنی و به مطالعه بپردازی؛ و در پایان هنوز هم خود را در حیطه نفوذ او حس کنی که ترا تعقیب می کند وبیم بازخواست را در جان تو زنده نگاه می‌دارد. این انتظاری‌ست که به درستی نویسنده از خواننده دارد، و وظیفه ایست که خواننده به درستی به عهده دارد.

اما چون انتظاری که از نظارت خواننده و از قدرت انتقادی خواندن داری، و از نقش بهبود دهنده و اصلاحگر آن به خصوص داری که به نفع تو است، برآورده نمی‌شود، خلائی به وجود می‌آید که ترا فرو می‌کشد و احساس می‌کنی که گویا در برابر کسی مسئول نیستی و اگر انسان سرخوشی باشی آن بیم پیش گفته را از خویش می‌رانی و بازیگوشی پیشه میکنی. و اگر نه، پرسشی ترا می‌آزارد که چرا؟ این خاموشی چرا؟واقعاً چرا؟

گفتم بگویم که گفته باشم و خود را از زُمره خاموشان رهانیده باشم . در عین حال هر کس که این چرا را ببیند خوب است که به روشن شدن علت این خاموشی کمک کند .


Bookmark and Share
این مطلب تاکنون 374 بار خوانده شده است -   بحث و نظر