١٩ آبان ٨٧
خودروئی در اتوبان بعثت با
یک عابر برخورد کرده و در دل شب گریخته است و تا صبح دهها خودروی دیگر از روی عابر
که معلوم نیست تا کی زنده بوده عبور کرده و جسد او را متلاشی میکنند.ساعت ٦ صبح که
پلیس به محل میرسد شناسائی جسد را، که تنها قطعاتی از انگشتان پای وی مشخص بوده
است، حتی تا حد تشخیص جنسیت ناممکن میبیند و جسد را برای تشخیص به آزمایشگاه ژنتیک
انتقال میدهند. حادثه در ٣٠ مهر اتفاق افتاد و یادم هست که خبرنگار حوادث همشهری
که از این واقعه تعجب کرده بود تیتر خبر خود را چنین انتخاب میکند:یک حادثه
باورنکردنی؛ یا چیزی در همین مضمون. من از تعجب او تعجب کردم.
........................................................
……………………………………………………..
به مهدی گفته بودم : این
ماشینا چرا اونجا ایستادن؟ اون جواب داده بود: تو مگه نمیدونی، اینجا ماشینا ده
متر مونده به خط عابر پیاده توقف میکنند؛ واقعاً تعجب کرده بودم، آخه ده متر
خیلیه.
.......................................................
پیش خودم گفتم :میبینی
توی این فاصلهها یه حکمتهائی خوابیده؟ بیخودی نیست که اونا...
......................................................
……………………………………………………
ولی آخه ده مترم واقعاً خیلی زیاده.