برخی مطالب پیشین

 


تاریخ اندرز می دهد!

بازتاب چند ضعف

انقلابی در کار نیست!

پاسخ به مقاله روزالوکزامبورگ در باره کتاب"یک گام به پیش، دو گام به پس"

فیل در تاریکی

نامه انگلس و مارکس به رهبران حزب سوسیال دموکرات آلمان(قسمت اول)

چرا؟؟؟؟

طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد

کلاغهِ...دریده

در باره اعدام

ترجمه، رسالتی اجتماعی

بحران اقتصادی و گریزگاه لیبرال وطنی

انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان

سرمایه داری از بی کفنی زنده است

مفهوم رهبری و نقش روشنفکران

تاکتیک سیاسی

چیز سیاه ادامه دار

آفتاب آمد دلیل آفتاب

در باره نقد

امپریالیسم روسیه - تناقض و بازسازی

بالاتر از سیاهی

VOA، نفیر دموکراسی محتضر

مشروطه ایرانی -انتقاد بر دو نقد شتاب زده (بخش اول)

آماتوریسم در ترجمه - آثار کارل مارکس(بخش اول)


 


جستجوی پایگاه:

 


 RSS 

 

صفحه اصلی  |  یادداشت  |  مقاله  |  ترجمه  |  مطالب دیگران  |  آرشیو  |  پیوند  |  تماس با ما

 
 مقاله‌ها

نمایش نسخه‌ی چاپی این مطلب امپریالیسم بالاترین مرحله سرمایه داری(بخش دوم)

مشاهده نسخه کامل مقاله - دریافت نسخه PDF

تقسیم کره زمین میان اتحادیه‌های سرمایه‌داران

انحصارهای سرمایه‌داری قبل از هر چیز بازار داخلی و تولید کشور معین را تقریباًً به طور کامل میان خود تقسیم کرده و رقابت آزاد را به زیر مهمیز می‌کشند. ولی از آن جا که در شرائط سرمایه‌داری بازار داخلی الزاماً با بازار خارجی مرتبط است و اساسا ًسرمایه‌داری بازاری در مقیاسی جهانی ایجاد کرده است، گرایش به تقسیم بازار جهانی نیز ضرورتی اجتناب ناپذیر است. در شرائط فعلی در همه‌ی رشته‌های عمده تولید، بازرگانی،مالی، حمل و نقل ، بیمه و غیره شرکت‌های عظیم با منشأهای متفاوت ملی نقش مسلط دارند و به رقابت دهشتناکی بر سر تقسیم جهان با یک‌دیگر می‌پردازند. اما در این جا نیز چون بازار داخلی رقابت به انحصار تبدیل می‌شود و شرائط عینی برای سازش میان انحصارهای ملی به وجود آمده و انحصارهای جهانی تشکیل می‌شود.

«این مرحله‌ی نوینی از تمرکز جهانی سرمایه و تولید است که به طور قابل مقایسه‌ای از مرحله‌ی پیشین بالاتر است.» (امپریالیسم به مثابه..)

ابر انحصارها در مقیاس جهانی بازارهای فروش را میان خود تقسیم کرده و بر سر قیمت خرید مواد خام، و فروش محصولات و میزان تولید و فروش و استفاده از اختراعات، تکنولوژی و غیره با یک‌دیگر به توافق می‌رسند. ولی در این جا نیز با ایجاد هر گونه تغیر مهم در نسبت‌هائی که مبنای سازش قرار گرفته اند مسأله تجدید توافق و مبارزه برای در هم ریختن آرایش پیشین و استقراری تازه پیش خواهد آمد.

تقسیم کره زمین میان دول امپریالیستی

«دوران سرمایه‌داری نوین به ما نشان می‌دهد بین اتحادیه‌های سرمایه‌داران بر زمینه تقسیم اقتصادی جهان مناسبات معینی به وجود می‌آید . به موازات این جریان و به مناسبت آن بین اتحادیه‌های سیاسی یعنی دولت‌ها نیز بر زمینه‌ی تقسیم ارضی جهان و مبارزه برای مستعمرات یعنی مبارزه در راه تحصیل سرزمین اقتصادی مناسبات معینی به وجود می‌آید .»(همان‌جا)

اکنون در ربع آخر قرن بیستم دول امپریالیستی، طی دو جنگ جهان‌سوز، زمین را پس از تقسیم کامل در میان خود دو بار تجدید تقسیم کرده‌اند و مبارزه‌ی مداومی به اشکال مختلف بر سر تغیر در تقسیم‌بندی موجود ارضی میان آن‌ها جریان دارد و این امر که سرمایه‌داری در مرحله امپریالیستی همراه با تشدید سیاست مستعمراتی و مبارزه بر سر مستعمره‌ها می‌باشد به حکم آشکاری تبدیل شده است.لنین در آغاز قرن بیستم چنین نوشت:

«بنابراین ما دوران مخصوص به خودی را می‌گذرانیم که دوران سیاست مستعمراتی جهانی یعنی سیاستی که با مرحله نوین تکامل سرمایه‌داری و با سرمایه‌داری مالی به محکم‌ترین طرزی مربوط است.‌» (همان جا)

در این مرحله که جهان در میان اتحادیه‌های انحصاری تقسیم شده بود، موانع تازه‌ای بر سر راه تصرف آزادانه بازارهای فروش، منابع مواد خام و حوزه‌های سرمایه‌گذاری به وجود آمده بود. اولاً در این مرحله بورژوازی انحصاری نه تنها کمبود سرمایه نداشت که به میزان هنگفتی سرمایه مازاد در اختیار داشت که الزاماً باید به خارجه و عمدتاً کشورهای عقب مانده صادر شود. ثانیاً امتیاز استفاده از تکنولوژی برتر نیز دیگر کارائی نداشت، چرا که این بار رقبا دیگر درسطح تولیدکنندگان خُرد کشورهای عقب‌مانده نبوده و انحصارهای توانائی بودند که تحت شرائط مشابه و یا حتی مطلوب‌تر تولید می‌کنند. از این‌روی در شرائط جدید، تنها امکان استواری در مقابل رقبای توان‌مند و پاسخ‌گوئی به مشکل فروش، تملک انحصاری بازار با استفاده از قدرت سیاسی از راه اعمال قهر و مستعمره‌سازی بود.

محدودیت منابع مواد خام و نیاز روزافزون دول امپریالیستی به آن رابطه‌ای‌ست که حرص و ولع امپریالیست‌ها را برای حفظ منابع در اختیار و چنگ‌اندازی به منابع تحت تملک دیگران را دامن می‌زند. ازین جهت هم گرایش استعماری برای تصرف کشورهای عقب‌مانده به عنوان تأمین‌کننده منابع مواد خام تشدید می‌شود. منافع صدور سرمایه نیز کار را به تسخیر مستعمرات می‌کشاند: تعرض میان دول امپریالیستی برای گرفتن امتیازهای ویژه سرمایه گذاری، نیاز به حفاظت از سرمایه بکاررفته و نیز تضمین استمرار خروج سودهای حاصله وغیره در برابر مبارزات ضدامپریالیستی زحمت‌کشان ملل تحت‌ستم، استفاده از قدرت نظامی و سیاست مستعمراتی را تقویت می‌کند . همه‌ی این عوامل موجب استقرار یک سیستم استعماری در همه قاره‌های محروم جهان گردید.

بعد از جنگ دوم جهانی مبارزات ملل مستعمره‌ها و نیمه مستعمره‌ها اوج بی‌سابقه‌ای یافت و دولت‌های سرمایه‌داری در اکثر کشورهای آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین دچار مخمصه مهلکی گردیدند. انقلاب‌های دموکراتیک توده‌ای با رهبری احزاب کمونیستی در کشورهای چین، ویتنام، کره و اعلام استقلال بیش از ٥٠ کشور در سراسر جهان هیچ چاره‌ای به جز شکست و عقب‌نشینی برای امپریالیست‌ها در مقابل بیداری فزاینده ستم‌دیدگان این نواحی باقی نگزارد. دیگر تداوم استعمار به شیوه‌ی کهن امکان نداشت. بنابراین امپریالیست‌ها به جز در مناطقی که با شکست نظامی روبه رو شده بودند، چهره نوینی از استعمار را در قالب « استعمارنو» به نمایش گذاشتند. در این شکل نوین سلطه مستقیم امپریالیسم جای خود را به سلطه رژیم‌های وابسته‌ی عمال آن‌ها داد.این کشورها به اشکال مختلف و از طروق گوناگون و بنا به ماهیت طبقاتی حاکمان‌اشان با هزار بند تحت کنترل دول " فخیمه " و در رأس آن‌ها امپریالیسم آمریکا به عنوان قدرت‌مندترین دولت سرمایه‌داری پس از جنگ قرار دارند و کماکان به عنوان بازار فروش، منابع تأمین مواد خام و سوخت و حوزه‌های سرمایه‌گذاری و مناطقی برای استقرار پایگاه‌های نظامی و....قلمداد می‌شوند. از این‌روی در روند فروپاشی سیستم استعمار کهن، سیستم استعمار نو که به مراتب قهارتر بود، جایگزین آن شد.استعمار به عنوان خصوصیت ذاتی سرمایه مالی، که از آن جدائی‌ناپذیر است، حیات خود را می‌پوید. این شکل نوین به اصطلاح سلطه‌ «غیرمستقیم» به هیچ وجه نافی اشکال مداخله‌ی مستقیم؛ نظیر، لشکرکشی نظامی و ترتیب دادن کودتاهای نظامی و غیره نیست. دکترین کارتر مبنی بر ایجاد نیروهای « واکنش سریع » همراه با پشتیبانی کامل متحدین غربی و ژاپنی برای مقابله با انقلاب‌ها در کشورهای تحت نفوذ و تبارز عملی آن در تصرف گرانادا، اشغال لبنان و اعتراف وقیحانه‌ی رونالد ریگان به « دفاع » نظامی از «منافع غرب» در همه نقاط جهان، به همراه وقایع تاریخی بی شمار مؤید این حقیقت است .

شکل نوین سلطه به مراتب کارآتر و حتی در مواردی بی‌پرده‌تر از پیش عمل می‌کند، و ماهیت مبارزه ضد امپریالیستی خلق‌های تحت ستم جهان ، به رغم این تغیرات اجباری در شکل ، اصلاً عوض نشده است و تضاد خلق‌ها با امپریالیسم جهانی به عنوان یکی از تضادهای اساسی و برخاسته از مجموعه مناسبات عصر امپریالیسم نه تنها به قوت خود باقی‌ست که به علت بیداری بیشتر خلق‌های جهان و تنگناهای نظام جهانی سرمایه‌داری به مراتب شدت گرفته است . پرولتاریای کشورهای مزبور الزاماً مبارزه ضد امپریالیستی را کماکان به عنوان وظیفه بسیار مهمی در راه نیل به سوسیالیسم پیش روی خود دارد، و این امر خود بیش از پیش موجبات کوشش برای شناخت امپریالیسم و اشکال نوین استعمار و نیز مبارزه با روزیونیسم جهانی و عمال آن را که می‌کوشند اثبات کنند که استعمار نو دیگر استعمار نیست و مبارزه ضد امپریالیستی دیگر ضرورت ندارد، را ایجاب می‌کند.

امپریالیسم به عنوان مرحله‌ی خاصی از سرمایه‌داری

امپریالیسم مرحله خاصی ار تکامل سرمایه‌داری‌ست، مرحله‌ای که سرمایه‌داری در آخرین حد پختگی و عالی‌ترین درجه تکامل خود قرار دارد.این مرحله به رغم حدوث کیفیات نوین ادامه منطقی و دیالکتیکی مرحله‌ی پیشین سرمایه‌داری‌ست. ناکارآئی قانون‌مندی‌های سرمایه‌داری در برابر قانون‌مندی‌های تکامل اقتصادی – اجتماعی زندگی بشر که در این مرحله از همه سو بر پوسته‌ی سرمایه‌داری فشار می‌آورد، موجبات پدیداری مختصات و کیفیات ویژه‌ای می‌گردد که مانند سدی در برابر جریان پیشرفت زندگی قرار گرفته و محدوده‌ی مرزهای رشد سرمایه‌داری را نمایان ساخته و زنگ پایان حیات آن را به صدا در می‌آورد . این مختصات و کیفیات ویزه محصول ادامه تکامل اساس‌ترین خصوصیت‌های سرمایه‌داری در عالی‌ترین مدارج رشد خود است .لنین مختصات مرحله امپریالیستی سرمایه‌داری را چنین تعریف می‌کند:

«١ )- تمرکز تولید و سرمایه که به آن چنان مرحله‌ی عالی و تکاملی خود رسیده که انحصارهائی را که در زندگی نقش قاطعی بازی می‌کنند به وجود آورده است .٢ )-درهم‌آمیختن سرمایه بانکی با سرمایه صنعتی و ایجاد الیگارشی مالی بر اساس این « سرمایه مالی ». ٣ )- صدور سرمایه که از صدور کالا متمایز است اهمیتی بسیار جدی کسب می‌نماید. ٤ )- اتحادیه‌های انحصاری بین‌المللی سرمایه‌دارانی که جهان را تقسیم نموده‌اند پدید می‌آید. ٥ )- تقسیم ارضی جهان از طرف بزرگترین دول سرمایه‌داری به پایان می‌رسد.» (امپریالیسم به مثابه..)

و کیفیات ویژه سه گانه آن را چنین بیان می‌کند:

«١- سرمایه‌داری انحصاری‌ست٢- سرمایه‌داری انگلی یا گندیده‌ست٣- سرمایه‌داری محتضر است» (امپریالیسم و انشعاب در سوسیالیسم)

وجه مشخصه‌ی مرحله امپریالیستی سرمایه‌داری به وجود آمدن انحصارها و تحکیم آن‌ها به عنوان ارکان اصلی همه زندگی اقتصادی کشورهای صنعتی و گسترش دامنه‌ی عمل این انحصارها در بازار جهانی و به وجود آمدن انحصارهای بین المللی که همه منابع مواد خام، بازارهای فروش،حوزه‌های سرمایه‌گذاری و مناطق نفوذ، معاملات سودمند و روابط مالی مربوط به آن را میان خود تقسیم کرده و تحت تأثیر گرایش عینی رشد ناموزون اقتصادی و سیاسی که پیوسته موجب بروز حالت بی قراری در توازن و تناسب نیرو و سرمایه میان آنان می‌گردد، برای تجدید تقسیم منافع در مبارزه‌ی مداومی با یک‌دیگر به سر می‌برند. این گرایش و مبارزه‌ی رقابتی مربوط به آن از لحاظ عینی جنگ‌های جدیدی را میان دول امپریالیستی پایه‌ریزی می‌کند.

انحصار که پیکره‌ی اصلی اقتصاد جهان سرمایه‌داری به شمار می‌رود مستقیماً نقیض رقابت آزاد است.ولی آن چه اهمیت دارد درک صحیح از تاریخچه و مکانیسم شکل‌گیری این پدیده است. حرکت هر پدیده الزاماً در تغیرات آن نهفته ست و تغیرات مزبور به تدریج در شرائط معینی باعث نفی پدیده و تولد پدیده‌ای نوین می‌شود. قانون تمرکز تولید و سرمایه که خصوصیت اصلی و ذاتی سرمایه‌داری و منبعث از حرکت سرمایه‌ست، در فرآیند تداوم خود کار را از تولید کوچک به تولید بزرگ و از تولید بزرگ به بزرگ‌ترین تولید و ایجاد انحصارهای قدرت‌مند کشانید . رقابت آزاد که از لحاظ عینی مربوط به پراکندگی مالکیت بر ابزار تولید است، محرک تمرکز بوده و این تمرکز شتاب آلوده در مدارج عالی رشد خود در هیئت انحصار با محدود کردن حوزه مالکیت پراکنده، شرائط عینی رقابت آزاد را از بین برده و نیروی لازم را برای گریز از آزادی رقابت به رقابت انحصاری مهیا کرد. آزادی از رقابت سلب شد و انحصار به عنوان پیکره اصلی سرمایه‌داری نوین پایه‌های خود را بر پیکر رقابت آزاد تحکیم کرد.انحصار به عنوان مولود طبیعی قوانین سرمایه‌داری همه‌ی این قونین را متأثر ساخته و ترکیبات نوینی را به وجود می‌آورد.رقابت آزاد به عنوان امری مربوط به گذشته در همان حدود عمومی خود باقی می‌ماند، و انحصار که از بطن آن بیرون آمده است قادر به از بین بردن آن نیست و تضاد میان این دو پدیده همواره در شرائط سرمایه‌داری بر جا می‌ماند.

اما انحصار سرمایه‌داری خود بر پایه متضادی قرار دارد. محدود شدن دامنه مالکیت بر سرمایه در چارچوب انحصارهای عظیم با وجود این که موجبات نفی تکثر رقابت را فرهم می‌کند و سازش واتحاد خصلت مداوماً تجدید شونده‌ای‌ست که بر پایه این عینیت محقق می‌شود، اما رقابت نیز بر پایه عینیت تعدد انحصارها به عنوان خصلت مداوماً موجود، به طور پیوسته شرائط عینی مربوط به سازش را درهم‌ریخته و به عنوان عامل غالب، شرائط قبل و بعد از هر سازشی را رقم می‌زند. به طور کلی نتیجه‌ی هر سازشی میان انحصارها منوط به نتیجه‌ی مبارزه رقابت آمیز مربوط به آن است.

طفیلی‌گری و گندیدگی سرمایه‌داری

طفیلی‌گری و گندیدگی یکی دیگر از کیفیت‌های بارز امپریالیسم است .انحصار به عنوان رکن اساسی اقتصاد امپریالیستی امکان گندیدگی و طفیلی‌گری را به وجود می‌آورد.در مرحله پیشین رقابت آزاد به عنوان صفت مسلط بر رابطه‌ی سرمایه‌های مختلف، موجب می‌شد که سرمایه‌های مساوی در شاخه‌های مختلف از نرخ سود برابر بهره‌مند شوند و نرخ سود متوسط محصول این رقابت آزاد عمومی بود. ولی در این مرحله تثبیت قیمت‌های انحصاری به جای قیمت‌های تولیدی، توزیع خودبه‌خودی و « طبیعی » ارزش اضافه را متأثر ساخته ونرخ سود متوسط عمومی را به نفع سود انحصاری تقلیل می‌دهد.در شرائط رقابت آزاد بکارگیری تکنولوژی جدید در تولید باعث کاهش قیمت تولیدی شده و اهرم مؤثری بود که سرمایه‌داران برای دستیابی به سود ویژه از آن بهره می‌گرفتند.از این روی انگیزه‌ی رشد نیروهای مولده و ابداع تکنیک‌های تازه برای بهبود شرائط تولید خصلت‌نمای این دوران بود. ولی با سیطره قیمت‌های انحصاری الزاماً انگیزه مزبور کاهش می‌یابد و تمایل به رکود و گندیدگی به وجود می‌آید.در عین حال سودهای انحصاری امکان اقتصادی معینی را برای صاحبان انحصارها ایحاد می‌کند تا پروانه اختراع‌های جدید را خریداری کرده و دور از دسترس رقبا بایگانی کنند. البته رقابت در سطح بین‌المللی میان انحصارهای بزرگی که از امکانات مشابهی برخوردارند و ضرورت اصلاحات تکنیکی به خاطر دست‌یابی به قیمت‌های پائین‌تر تولیدی و حفظ سهم بازار کماکان بر جای خود باقی مانده و تشدید نیز می‌شود .بدیهی‌است فرمول سود ویژه که عمدتاً حاصل کاربرد تکنولوژی تازه و روش‌های بهبود‌یافته تولید می‌باشد فقط در محدوده انحصارها (به علت قبضه اختراع‌ها و نیروی‌کار ماهر‌)عمل می‌کند. تملک انحصاری مستعمره‌ها از طریق تبدیل آن‌ها به بازارهای انحصاری و منابع انحصاری مواد خام ارزان که امکان پائین آوردن قیمت تولیدی و تقویت سود انحصاری را مصنوعاً بیشتر می‌کند نیز باعث گرایش به رکود و گندیدگی می‌شود.

سودهای انحصاری باعث رشد قشر نزول‌خواران در کشورهای سرمایه‌داری می‌شود که سرمایه کلانی را به شکل اوراق بهادار در تملک خود داشته و به کلی از تولید جدا هستند و به قول لنین «حرفه‌ی آنان تن آسانی‌ست» و از سود سهام و بهره ارتزاق می‌کنند. صدور سرمایه به کشورهای دیگر بیش از پیش موجب بسط دامنه‌ی این جدائی می‌گردد و به این طفیلی‌گری خصلتی جهانی می‌بخشد.

انتقاد از امپریالیسم

در دوران ما انتقاد به امپریالیسم کمابیش در همان قالب‌های طبقاتی آغاز قرن بیستم و اما به شکل متفاوت ظهور کرده است. ولی آن چه که در این میان از ویژه‌گی برخوردار است بروز روزیونیسم در حزب کمونیست شوروی و شکل‌گیری این رویزیونیسم و تبدیل این حزب به یک حزب بورژوا- امپریالیستی‌ست. حزب مزبور نوع معینی از برخورد به امپریالیسم را در قالب «تئوری‌های مارکسیستی» از پایه‌ی موقعیت اقتصادی–‌‌سیاسی و نظامی مخصوص به خود ارائه می‌دهد. لذا بررسی «تئوری»‌های مذکور در رابطه با موضوع انتقاد از امپریالیسم عمده‌ی اهمیت را در دوران اخیر به خود اختصاص داده است. این « تئوری»‌ها به موازات فرآیند قدرت‌گیری این کشور در عرصه سیاست و اقتصاد جهانی و ایجاد «بلوک شرق» به صورت منظومه‌ی منظبطی درآمده و اساس عمل‌کرد این حزب و متحدین آن را در سطح جهانی تشکیل می‌دهند

اسکلت‌بندی این «تئوری »‌ها چنین است:

از انقلاب اکتبر به این سو عصر امپریالیسم پایان گرفته و عصر نوینی آغاز شده است که در آن با تشکیل و تحکیم «سیستم جهانی سوسیالیستی » تضادهای عصر امپریالیسم جای خود را به تضاد میان دو سیستم جهانی سوسیالیستی و سرمایه‌داری سپرده اند. عصر اخیر عصر گذار به سوسیالیسم است و در آن امپریالیسم عمده‌گی خود را از دست داده است. عموم تضادهای عصر امپریالیسم یعنی؛ تضاد کار و سرمایه، تضاد خلق‌ها با امپریالیسم و تضاد میان امپریالیست‌ها، تحت تأثیر تضاد تعین‌کننده‌ی میان دو سیستم هدایت می‌شوند. و از آن جا که سیستم سوسیالیستی به علت خصلت بالنده‌ی خود به نحو دائم‌التزایدی در مسابقه با سیستم سرمایه‌داری خصلتاً زوال‌یابنده موقع غالب و پیش رونده دارد، در نتیجه تنها برخوردی به سرمایه‌داری جهانی صحیح است که موقعیت جاری و موجود میان دو نظام را خدشه‌دار نسازد و از آن جا که پروسه‌ی پیروزی سیستم سوسیالیستی بر سیستم سرمایه‌داری در روندی خود‌به‌خودی و بر پایه‌ی خصائل«طبیعی» به دست خواهد آمد، در نتیجه اصل هم‌زیستی مسالمت‌آمیز میان دو سیستم به عنوان تاکتیک و استراتژی برخورد به نظام جهانی سرمایه‌داری از سوی کشورهای سوسیالیستی فرمول‌بندی می‌شود. بر اساس این ساختمان تئوریک کلیه تضادهای نظام سرمایه‌داری، که البته همگی متعلق به عصر « پیشین » هستند، الزاما ًمی‌بایست در پرتو حل خود‌به‌خودی تضاد میان دو نظام مزبور و استراتژی آن یعنی هم‌زیستیِ مسالمت‌آمیز حل گردند. از این روی جنبش بین‌المللی کارگری برای مبارزه با سرمایه‌داری جهانی از « جهان سوسیالیستی » الهام گرفته و از طریق مسالمت‌آمیز قدرت را به دست می‌گیرد. خلق‌های کشورهای «در حال رشد»، که مسأله‌ی استقلال سیاسی خود را در برابر امپریالیست حل کرده اند، وارد مرحله‌ی نوینی شده‌اند که عنصر اساسیِ مبارزه با امپریالیسم را برای آن‌ها مبارزه در راه ترقیات اجتماعی– اقتصادی تشکیل می‌دهد و جنبش‌های رهائی‌بخش مربوط به گذشته می‌باشند.

از سوی دیگر برای امپریالیست‌ها بر مبنای وقوف به ضعف ذاتیِ خود در مقابله با سیستم سوسیالیستی و خطر مهلک یک جنگ هسته‌ای، اصل هم‌زیستی مسالمت‌آمیز به عنوان نیروی اصلی تکامل جهان قابل پذیرش بوده و از این طریق احتمال حل مسالمت‌آمیز تضاد میان دو نظام و تضاد میان دول امپریالیستی و استقرار « صلح پایدار » بر این مبنا قویا ًوجود دارد.

این رویزیونیست‌ها نیز نوعا ًمی‌بایست اتکای خود را برای دور زدن اصول انقلابی مارکسیسم – لنینیسم بر « اوضاع دگرگون شده » قرار دهند.بنابراین در جست و جوی این مستمسِک با آغاز از نفی عصر امپریالیسم، به رغم جنبه‌ی خشن این نفی، به اصطلاح مطمئن‌ترین نقطه اتکا را برای نفی تئوری لنینی امپریالیسم و از آن جا پرده پوشی ژرفش تضادهای اساسی‌ای که محصول مجموعه مناسبات مربوط به عصر امپریالیسم است به دست می‌آورند؛ و بر مبنای این « تغیر » پایه‌ریزی « تئوری نوین » تسهیل می‌گردد:

« لنین دوره‌ی تاریخی قرن بیستم تا انقلاب اکتبر را عصر امپریالیسم، جنگها و انقلابات پرولتری توصیف می‌نمود.در آن زمان امپریالیسم نیروی عمده دوران خود بود. اما اوضاع با تشکیل و تحکیمِ سیستم جهانیِ سوسیالیستی به کلی دگرگون شده است.تضاد سرمایه‌داری با سوسیالیسم خصلتی اساسی دارد. زیرا این تضاد گرایشهای عمده‌ی پیشرفت جامعه را معین کرده و بر همه‌ی تضاد‌های دیگر تأثیر تعین‌کننده دارد. »(در شناخت امپریالیسم معاصر- ص٦٩ ج دوم- تأکید ازما است)

« امروز بین دو سیستم جهانیِ موجود، سیستم سوسیالیستی و سیستم سرمایه‌داری مسابقه و مبارزه‌ی شدیدی جریان دارد. در جریان این مبارزه سیستم سوسیالیستی نشان داده که در همه زمینه‌های اقتصادی – سیاسی – ایدئولوژیک و فرهنگی به طور قیاس‌ناپذیری بر سرمایه‌داری برتری دارد. تضاد میان دو سیستم تضاد اساسیِ عصرِ ما را که عصر گذار از سرمایه‌داری به سوسیالیسم است تشکیل می‌دهد.» ( همان‌جا ص٧٤ج دوم- تأکید از ما است.)

اما هیچ‌گاه چنین توصیفی از لنین وجود نداشته است.احتساب این نظریه‌ی رویزیونیستی به لنین تنها کوششی است برای تبدیل کردن لنین به اهرمی برای فروپاشی تئوری لنینی امپریالیسم. لنین در پیش گفتار ترجمه فرانسه و آلمانیِ رساله«امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه‌داری» در ژوئیه ١٩٢٠، یعنی قریب سه سال پس از انقلاب اکتبر چنین توصیفی ارائه می‌دهد:

« امپریالیسم آستان انقلاب اجتماعی پرولتاریاست. این حقیقت از سال ١٩١٧ در مقیاس جهانی تأئید شده است.»

این عبارت نه تنها به این معنی‌ست که سرمایه‌داری در مرحله‌ی امپریالیستیِ خود به یک نظام جهانی گسترش یافته و به موازات این گسترش دامنه موجب گسترشِ روابط خود به همه جهان و ارتقأ تضاد میان کار و سرمایه به تضادی در مقیاس جهانی و تبدیل آن به تضاد اصلیِ عصر گردیده است. تضادی که ویژه‌ی تاریخ‌ این مرحله از تکامل جامعه بشری بوده و ادامه‌ی تکامل تاریخ جوامع نیز منوط به حل این تضاد است. و خیزش عمومی پرولتاریا در خلال جنگ امپریالیستی١٩١٨-١٩١٤ در عمده‌ترین کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری مؤید عینی این حقیقت است. کما این که در مرحله‌ی رقابت آزاد تضاد میان سرمایه‌داری و فئودالیسم (همه سیستم‌های پیشاسرمایه‌‌داری) دارای چنین کارکترِ تاریخی – جهانی‌ای بود.تضاد اخیر در مرحله انحصاری سرمایه‌داری به سطح تضادی مربوط به گذشته تنزل کرده است. این مسأله که سرمایه‌‌داری به مثابه یک نظام جهان‌شمول در مرحله‌ی امپریالیستی خود به اوج تکامل رسیده و قانونمندی‌های رشد آن در تضاد با قوانین رشد جوامع قرار می‌گیرد، نمایان‌گر این است که نظام سرمایه‌داری دیگر به یک نظام ارتجاعی بدل شده و مرحله‌ی زوال خود را می‌پیماید . لنین سه خصلت عمده این مرحله را چنین می‌شمرد:١)- سرمایه‌داری انحصاری ٢)-سرمایه‌داری طفیلی و گندیده٣)-سرمایه‌داری رو به زوال و محتضر.

مرحله امپریالیستی سرمایه‌داری مؤید انتقال سرمایه‌داری به طور کلی به نظام عالی‌تر سوسیالیستی‌ست. عوامل محرکه این انتقال الزاما ًمحصول مجموعه مناسبات حاکم بر این دوره انتقالی و ناشی از قانون‌مندی حرکت سرمایه انحصاری و عمل‌کرد تضادهای ناشی از این قوانین می‌باشد. تضاد پرولتاریا با بورژوازی در این مرحله تنها با سرنگونی بورژوازی و کسب قدرت سیاسی به وسیله پرولتاریا حل خواهد شد.، و این مسأله در مرحله‌ی امپریالیسم مشروعیت تاریخی- جهانی یافته است. با تشدید سیاست مستعمراتی در عصر امپریالیسم تضاد خلق‌ها با امپریالیسم در کشورهای تحت سلطه شدت می‌یابد و تنها انقلاب‌های دموکراتیک با رهبری پرولتاریا در این مناطق جهان قادر به حل این تضاد، که خصلت قویا ًقهر‌آمیز دارد، می‌باشند. سومین عامل محرکه این دوران انتقال تضاد میان خودِ امپریالیست‌هاست که در همین جهت حرکت می‌کند. تشدید تضاد میان کارکرد قوانین سرمایه‌داری در آخرین مرحله آن با موقعیت بازارهای فروش، منابع مواد خام و حوزه‌های سرمایه گذاری و....، رشد تضاد پرو لتاریای بین‌المللی و خلق‌های مناطق تحت سلطه با بورژوازی جهانی موجبات تشدید تضاد میان دول امپریالیستی می‌گردد. تضاد مزبور به رغم آن که به نیت تحکیم موقعیت فلان یا بهمان دولت یا گروه سرمایه‌داری عمل می‌کند. ولی بروز بحران‌ها، جنگ‌های محلی و جهانی که ناشی از عمل‌کرد این تضاد است، خود باعث پیدایش زمینه عینی مناسبی برای رشد انقلاب‌های سوسیالیستی و رهائی‌بخش شده که در مجموع باعث تضعیف موقعیت سرمایه به لحاظ عمومی می‌گردد. لذا تا وقتی که دول امپریالیستی وجود دارند، تا وقتی که سرمایه مالی و انحصارها وجود دارند، این تضادها به همین‌گونه عمل می‌کنند، و انرژی لازم را از همین مناسبات تأمین می‌نمایند.


Bookmark and Share
این مطلب تاکنون 126 بار خوانده شده است -   بحث و نظر