چیزی همیشه تکرار میشود
چیزی قانع کننده
چیزی که یکنواخت نیست؛
و
تولّد ِ مفهوم ِ خوبی از بودن را نوید میدهد.
اندیشهء من
تولد را از تکرار توقع دارد
و
سترونی و زایش را عناصری میداند
همبسته،
که در روند متنافی ِآفرینش
تجانس و زیبائی را مهیا میکنند
و
بیهودگی ِهیجان را،
که سراسیمه منتشر میشود،
نقش ِمغشوش ِ بی آرامی میخواند.
ملالی در تکرار نیست،
ملالی نیست در تکرار؛
چشمان ِ پُر کفایتِ تدبیر
اگر
نگران تعمیق آن باشد،
و
تدبیر،
خود،
اگر
هیجان ِخوانش ِ سطحی ِ سنگ نبشتهء رهائی نباشد.
تکرار میتواند کوششی باشد مستمر،
در تلاقی ِ مکرر با مقصد ،
که در مجاورت ِآزادی فرا میروید،
و زمان رسیدن را ارزیابی میکند؛
رسیدنْ چون استمرار ِ پویشیست که تعمیق مییابد؛
تعمیق ِ
بلوغ ِ
اندیشه
تعمیق ِ بودن
بودن ِ ناگزیر
نه ناگزیر ِ بودن.
پیروزی،
هر بار که بدست میآید،
شکست است در لفافِ تردید
و تردید ،
انکار ایستائی
پس از پیروزی
که هر بار بدست میآید.
نه مفهومی گوهرین
تا
در بلندائی خیالین
در محاق ِ نهایتی محتوم
فرو افتد،
آزادی، زوال ِ مکرر ِآزادی است
و فراشد لایزال تبدیل،
تبدیل ِ مستمر هستی و نیستی.
قطعیتی روان که اندیشهء پایان را لغو
و رسیدن را
در طولانی ِ تغییر معنا میکند:
مفهومی پیوسته که فرجامی نمییابد.
آزادی شاید یک راه است،
بیانتهائی نپوئیده ،
بی انتها، اما،
نقیض ِمفهوم راه
که گردنبار ِمقصد است؛
و نپوئیده،
نافی ِصفت ِحضور
که ثقل بودن را تداعی میکند،
آزادی
آنگاه
احیأ ِ لحظهء آغازاست.
آزادی، تکرار آزادیست
در بی پایانی ِمطلق؛
نقدِ بی پایان ِحضور
و فرجام ِفرجام،
نفیْ و تعیین ِمکرر
و
نفی ِتعیینْ و تعیین ِنفیْ.
آزادی
، سرانجام ،
نهایتِ آزادیست،
موزونترین تلقی ِ بودن
در آشکاری،
بی پروائی
و بی پایانی ِِحضور.
