پرش به محتوا

تکرار

بهمن ۱۴

 

چیزی همیشه تکرار می‌شود

چیزی قانع کننده

چیزی که یکنواخت نیست؛

و

تولّد ِ مفهوم ِ خوبی از بودن را نوید می‌دهد.

 

اندیشه‌ء من

تولد را از تکرار توقع دارد

و

سترونی و زایش را عناصری می‌داند

همبسته،

که در روند متنافی ِآفرینش

تجانس و زیبائی را مهیا می‌کنند

و

بیهودگی ِهیجان را،

که سراسیمه منتشر می‌شود،

نقش ِمغشوش ِ بی آرامی می‌خواند.

ملالی در تکرار نیست،

ملالی نیست در تکرار؛

چشمان ِ پُر کفایتِ تدبیر

اگر

نگران تعمیق آن باشد،

و

تدبیر،

خود،

اگر

هیجان ِخوانش ِ سطحی ِ سنگ نبشته‌ء رهائی نباشد.

 

تکرار می‌تواند کوششی باشد مستمر،

در تلاقی ِ مکرر با مقصد ،

که در مجاورت ِآزادی فرا می‌روید،

و زمان رسیدن را ارزیابی می‌کند؛

رسیدنْ چون استمرار ِ پویشی‌ست که تعمیق می‌یابد؛

تعمیق ِ

بلوغ ِ

اندیشه

تعمیق ِ بودن

بودن ِ ناگزیر

نه ناگزیر ِ بودن.

 

پیروزی،

هر بار که بدست می‌آید،

شکست است در لفافِ تردید

و تردید ،

انکار ایستائی‌

پس از پیروزی

که هر بار بدست می‌آید.

 

نه مفهومی گوهرین

تا

در بلندائی خیالین

در محاق ِ نهایتی محتوم

فرو افتد،

آزادی، زوال ِ مکرر ِآزادی است

و فراشد لایزال تبدیل،

تبدیل ِ مستمر هستی و نیستی.

قطعیتی‌ روان که اندیشهء پایان را لغو

و رسیدن را

در طولانی ِ تغییر معنا می‌کند:

مفهومی پیوسته که فرجامی نمی‌یابد.

 

آزادی شاید یک راه است،

بی‌انتهائی نپوئیده ،

بی انتها، اما،

نقیض ِمفهوم راه

که گردنبار ِمقصد است؛

و نپوئیده،

نافی ِصفت ِحضور

که ثقل بودن را تداعی می‌کند،

آزادی

آنگاه

احیأ ِ لحظهء آغازاست.

 

آزادی، تکرار آزادی‌ست

در بی پایانی ِمطلق؛

نقدِ بی پایان ِحضور

و فرجام ِفرجام،

نفیْ و تعیین ِمکرر

و

نفی ِتعیینْ و تعیین ِنفیْ.

 

آزادی

، سرانجام ،

 نهایتِ آزادی‌ست،

موزونترین تلقی ِ بودن

در آشکاری،

بی پروائی

و بی پایانی ِِحضور.

 

در وسعت خشک لوط

در دشت کویر؛

سرشت خَلقی سرشته می‌شد،

در پهنه‌ء فلات

خلقی اینک کهن در آستانهء پایان تاریخ.

در آن هنگامه‌ء برهوت

هزارتوئی رازپرور

- که مأوای روح سیاه‌ست-

نهانگاه تاریخْ شان،

تاریخ ِ نهانْ شان شد.

همزاد رویای آب

سراب،سراب، سراب!

                    کلید دروازه‌ی اول از هزارتوی سیاه.

ادامه مطالعه …

رهبران سیستم اقتصاد جهانی مثل خر در گل گیر کرده‌اند. دری نمانده که نزده باشند، تزریق هزاران میلیاردی پولهای معتبر کشورهای سردمدار به بازار، که راه حل طلائی اقتصاددانان سوپرمارکتی رفع بحران ذاتی نظام سرمایه‌‌داری محسوب می‌شد،  نتوانسته است کمکی بکند. هر روز مشکل پشت مشکل، یونان ِکله پا شده را بهوش نیاورده اسپانیا تلو تلو می‌خورد و پرتقال دچار ضعف می‌شود. ایتالیا یارغار ِ قدیمی ۱۸۰۰میلیارد یورو کم می‌آورد و در فرانسه که بورژوازی اولین شیپور پیروزی خود را از آنجا دمید، بوی ورشکستگی می‌رسد. خلاصه مهلکه‌ای‌ست غریب، که کس‌اش راه به جائی نمی‌برد.

ندانمکاری در همه جا موج می‌زند. عنصر تعقل از دنیای سرمایه‌داری رخت بر بسته و رهبران آن در آشفته بازار خودْ ساخته دست و پا می‌زنند. در این غوغا رفتارها بدون تشریفات و اوریجینال می‌شود. کسانی در رأس کشورهای مهم سرمایه‌دار قرار می‌گیرند که بیشتر به سفهأ می‌مانند تا به رهبر. به نیکلا سارکوزی و دیوید کامرون نگاه کنید، آیا نمونهء بلاهت نیستند؟ حرف امروز سرمایه‌‌داری به دهان این دلقکان بیشتر برازنده است تا مثلا ًبه فرانسوا میتران مانندی یا به ریچارد نیکسون مانندی . برای مثال در همین روز ۲۹ نوامبر که دوملیون نفر از کارکنان دولتی انگلیس برای مقابله با افزایش سن بازنشستگی و کاهش مبلغ مستمریها اعتصابی کردند که از لحاظ تعداد به روایتی در تاریخ انگلستان بی سابقه بوده است، نابغهء بلاهتی چون دیوید کامرون از تریبون رسمی ِدولت فخیمهء بریتانیای کبیر در مقابل این واقعهء عظیم واکنشی از خود در کرده که ضمن بروز عمق تراژیک ماهیت ضد انسانی نظام سرمایه‌‌داری از زبان مناسبترین احمقی که فعلاً  یکی از مهمترین نمایندگان سیستم است، کور ذهنی مفرط و بی‌فرهنگی خالصی را که نخبگان نظام به آن سقوط کرده‌اند نیز افشا می‌کند. این ابله اعلام کرد: به این دلیل دولت نمی‌تواند مستمریها را به شکل سابق بپردازد که عمر مردم زیاد شده است!  باور کنید اگر در ده گوشهء کاخهای رهبران گذشته این سیستم میکروفونهایی با تکنولوژی نانو هم که کار می‌گذاشتی نمی‌توانستی چنین جمله‌ای را بشنوی چه برسد از تریبونی که به صورت آنلاین صدها ملیون مخاطب را در یک آن مطلع می‌کند.

راز کثیف از زبان کثیف ِ احمقی شنیده شد که در کنار سایر نوابغ سرمایه می‌نشینند و حمله به لیبی را برای نجات جان انسانها از ظلم و ستم دیکتاتوری که باج نمی‌دهد طراحی می‌کند. او که در انظار جهانیان بدین آشکاری و وقاحت مرگ زودهنگام هموطنان خود را آرزو می‌کند تا حقوق آنان را نپردازد چگونه می‌تواند مدافع آن عرب ستمزده در شمال آفریقا باشد که این بار باید پیه تحمل چند دهه‌ای ِ دیکتاتور جدیدی را به تن کتک خوردهء خود بمالد که دوستان انساندوست امپریالیست از آنسوی مدیترانه با سلام و صلوات برای‌اش به ارمغان می‌آورند؛ دیکتاتوری دین پناه که تنها آورده‌اش لغو قانون محدودیت تعدد زوجات معمر قذافی بود. پیداست که دموکراسی‌ای که سردمدارانش چنین دبنگانی باشند به جز چنین متحدانی نخواهد یافت.

counter for wordpress